معماری " های تِک" (High Tech)

 

سبکی که در دهه 1960 متولد شد و کودک نازپرورده معماری امروز محسوب می شود . سبک آینده نگرانه "های تِک(High Tech ) " است که به معنایی تداوم ساختمان های شیشه و آهن سده نوزدهم اما با اتکا به فناوری های مدرن است معماری "های تِک" به دلیل استفاده از ساختمان های لوله و داربست ، طبقات معلق و متناوب آن و نماهای خارجی کاملاً مجزا یا " شکسته شده اش " چشم اندازی آرمانی از مدرنیته ارائه می دهد – به طور خلاصه " های تِک " نوعی معماری مشخصه جامعه ارتباطی است .

نمونه های معروف " های تک " از جمله استادیوم المپیک در مونیخ و از همه چشمگیرتر مرکز فرهنگی پمپیدو در پاریس است . این امر که سبک " های تک " همواره بیش از هر سبک دیگری به عنوان نشان شاخص مدرنیته ملاحظه شده ، به ویژه در نمونه های متأخر به وضوح مشهود است . از جمله ساختمان لویدز بی تردید به عنوان یک بنای کاملاً خیره کننده در معماری نسبتاً یکنواخت حاشیه ساحلی لندن ، و نیز دیگر ساختمان های " های تک " در حاشیه منطقه بار انداز تایمز ، که در دهه 1980 نو سازی شد به چشم می خورد . نمونه ابتدایی این معماری ، ساختمان روز نامه فاینشال تایمز در اسکله هند شرقی است که توسط نیکولاس گریمشاو در سال های 1986- 1988 طراحی شد . برنامه نوسازی سر نورمان فاستر برای رایشتاگ آلمان در برلین که در سال 1999 تکمیل شد نیز در مقوله معماری " های تک " قرار می گیرد . " ساخت شکنی " علارغم آن که از برخی جهات یک پدیده معماری دهه 1990 شمرده می شود ، شاید بدیع ترین مفهوم نیمه سده بیستم باشد . البته نه به این معنا که فاقد الگوی تاریخی است ، زیرا به هر صورت ارتباطی با جنبش " ساختگرای " روسی دهه 1920 دارد و این امر در اصلاح " ساخت شکنی " که توسط فلیپ جانسون در چارچوب نمایشگاهی در سال 1988 جعل شد ، به خوبی مستفاد می شود هسته کانونی ساخت شکنی " کمال آشفته " گسست شگفت انگیز با آرزو در اینجا شعار " باهاوس " مبنی بر " فرم تابع عملکرد است " خود را در رویکرد " فرم تابع تخیل " سرزنده و کاملاً رها می کند . گاه ساختمان حاصله به شکلی بود که گویی یک کودک غول آسا ، بلوک های ساختمانی را با ترکیبی غریب کنار هم چیده است . علاوه بر برنارد شومی و شرکت himmelblau coop ( شرکت آسمان آبی ) ، فرانک اوگری معمار امریکایی ، به ویژه به عنوان چهره شاخص ساخت شکنی شهرت دارد .

موزه طراحی ویترای گری ، ساخت در 1987- 1989 نزدیک باسل در سوئیس و موزه گوگن هایم گری در بیلبائو در اسپانیا ، نمونه های شاخص این گرایش معماری محسوب می شوند . علاوه بر این گرایشات عمده ، معماران و گرایشات بیشمار بدیگری وجود دارند که دشوار می توان آنها را در مقولات مشخص طراحی و سبک قرار داد . ریچارد مه یر امریکایی یکی از همین " سرگردان بین دنیا ها " است . مجموعه آثار کاملاً متمایز وی ، که به ویژه در مرکز جدید " ج پی گتی " در سانتا مونیکای کالیفرنیا تشخیص یافته است ( 1998 ) و در فاصله مابین سبک های مختلف قرار می گیرد . به نظر می رسد دنباله رو می نمالیسم فاقد تزئینات در سنت آدولف لوس ، ساختگرایی جنبش داستیل هلند ( و در گستره امروزی ، " مدرن سفید " خردگرای ایتالیا ) و نیز پست مدرنیسم کلاسی سیستی است .

سبک رومانتیک شده " های تک " را می توان در بناهای بلند مرتبه معمار متولد آلمان هلموت یان مشاهده کرد . همچنین یکی دیگر از گرایشاتی که خارج از مقولات تعریف شده قرار می گیرد ، نوعی گرایش مدرن کارکردگرایانه است – نوعی معماری که گرچه کارکرد خود را به خوبی اجرا می کند . ولی همزمان ظاهر یک ساختمان مدرن را دارد . یکی از پیشقراولان این گرایش شرکت آلمانی " گرکان ، مانک و شرکا " است ( ساختمان نمایشگاه لایپزیک ؛ توسعه رودگاه هامبورگ ) . فریتز لیونهارت پیشرو بتون پیش کشیده نیز نقش راهبر را در جنبه فنی معماری بر عهده داشته است . طرح های وی برای پل و برج ، از دهه 1940 متناوباً جنجال های فراوانی را به راه انداخته است . نمونه اولیه اش از کاربرد تخیلی اصلی " های تک " در ایالات متحده گنبد جئودیسک است که توسط باکمینستر (فولر ) ابداع شد ، و حال در سرتاسر دنیا نمونه هایی از آن یافت می شود .

مختصری در باره زیر شاخه های معماری هایتک:

1- معماری اکوتک Eco Tech

رویکرد به زیست و اکولوژی یکی از گرایش های عمده معماران هایتک است. این معماران طلایه دار استفاده از عوامل اقلیمی و محیط زیست در ساختمان هستند. (سازگاری با محیط زیست) است.

امروزه استفاده کردن از انرژی و صرفه جویی کردن یکی از دغدغه های مسائل جهانی است و برای همین منظور اجرای استانداردها و معیارهای دائمی صرفه جویی در انرژی، تعیین وکنترل دقیق مصرف انرژی در ساختمان، امری حیاتی به نظر می رسد. این معماری در اصل مفهوم معماری هماهنگ با طبیعت است.

از اصولی که در اکثریت کارهای ارائه شده در اکوتک به نظر می رسد، می توان موارد زیر را بیان کرد :

تهویه طبیعی با امکان جریان هوا از سقف، تهویه مطبوع از طریق پالایش شبانه و دمیدن هوا از زیرکف، کنترل نور و نظایر اینها، استفاده کردن از منابع طبیعی زیر زمینی، استفاده کردن از انرژی منابع طبیعی همچون گرما، نور خورشید، باد، انرژی گرمایی، آب باران

نورمن فاستر یکی از معروفترین معماران سبک اکوتک است. طرح وی برای بازسازی راشیتاگ، پارلمان جدید آلمان در برلن در سال 1993 به عنوان برنده اول اعلام شد. فاستردرطرح خود یک شیشه ای به جای گنبد تخریب شده پارلمان، در جنگ جهانی دوم، در نظرگرفت. این گنبد از چند نظر جالب توجه بود: نخست آنکه در داخل گنبد دو رامپ مارپیچ قرار داردکه به سکوی فوقانی جهت تماشای مناظر اطراف ختم می شود و لذا مردم به صورت سمبلیک بر بالای سر نمایندگان خود صعود می کنند. در هنگام شب گنبد از طریق تالار مجلس روشن می‌شود و به صورت گنبدی نورانی می درخشد، که نشانه ای از قدرت و توانایی پروسه مکراتیک در آلمان فدرال است. از نظر اقلیمی در تابستان تهویه طبیعی تالار نمایندگان از طریق گنبد شیشه ای صورت می گیرد و در زمستان هموای گرم تهویه شده از طریق گنبد شیشه ای باز یافت و مجددا مورد استفاده قرار می گیرد و بالاخره آیینه های وسط گنبد روشنایی طبیعی و تصویر مردم ( خاستگاه قدرت ) را به تالار نمایندگان منعکس می کند.

از موارد دیگر می توان، پنجره های هوشمند جهت تهویه هوا، استفاده از سوخت تجزیه شونده بیوگاز جهت تولید برق بدون آلودگی، حرارت تولید شده در یک مخزن طبیعی آب گرم در زیر ساختمان، آب سرد لایه های زیر زمینی جهت تامین سرمایش ساختمان، را نام برد.

2- معماری روبوتک Robo Tech

معماری روبوت و تکنولوژی ، استفاده از سازه های هوشمند ، دستگاههای حس گر ، این دستگاهها تغییرات محیطی را احساس کرده ومانند بدن به آن انعکاس می دهند . طراحی خلبانان اتوماتیک با شرایط ایده آل داخل هواپیما.

غرفه آب تازه در هلند، 1997 م

معماران: گروه معماری NOX

این موزه به صورت موزه آب شور Salt Water و آب شیرین Fresh Water طراحی شده است.

سرکش از شکنندگی وکشسانی بدن انسان، بتن، فلز و انفعالات الکترونیکی و همچنین آب. طرح، در هم ریزی کامل جسم، محیط و فن آوری را نشان می دهد و برمبنای ترکیب علوم کامپیوتری و معماری پایه ریزی شده است. شکل ساختمان از منحرف ساختن 14 بیضی به طول 65 متر به حالت معلق، حاصل شده است. در داخل بنا قدم زدن همچون افتادن است. کف سطوح افقی نیست و هیچ رجعتی هم به افق در آن به چشم نمی خورد.

حس گر ( سنسور ) های بکار رفته به شیوه ای فعل و انفعالی به عکس العمل بازدید کنندگان جواب می دهند و متناسب با آنها فرماسیون می شوند. استفاده کردن از سیستم صوتی که با ترکیب با نور و بروژکسیون های بی وقفه عمل می کند. تمام حس گرها به CD - ROM هایی وصل اند که دارای شبیه سازهای صوتی اند و می توانند صدا را دگرگون و خم کنند و یا بشکنند. خود صدا نیز می تواند تغییر مکان دهد.

معمارانی که در این زمینه آثار شاخصی دارند:

رنتزو پیانو- نورمن فاستر- سانتیاگو کالاتراوا -ریچارد راجرز-برنارد لاسوس-اینگن هوون- اوردیک- کالن - نیکلاس گریشماو- ایتسوکو هاسه گاوا

نمونه آثاری در این زمینه:

برج Rwe ۱-

معماران : اینگن هوون،اوردیک،کالن

مشتمل بر طرح جامع اسن

ساخت مرکز اداری بلند مرتبه

 برج

معماری " های تِک" (High Tech)

۲- فرودگاه کانسای

معماران : رنتزو پیانو و شرکا

سقف موجدار یادآور موج دریا یا گلایدری که به سبکی آماده پرواز است
در عین وحدت فضا و ساختار

بدون شک فرودگاه کانسای ژاپن را که نمادی از معماری «های تک» است، می توان از جمله دستاوردهایی دانست که نه تنها با تکیه بر فناوری پیشرفته زمان خود طراحی و ساخته شده، بلکه بقای آن هم وابسته به تجهیزات بسیار پیشرفته است.

۳- گنبد رایشتاگ

معماران : فاستر و شرکا (نور و هوادهی و تهویه طبیعی )

محل مجلس آلمان بوندستاگ

معماری " های تِک" (High Tech)


فرودگاه لیونTGV۴- ایستگاه

معمار : سانتیاگوکالاتراوا

فرم اشاره وار (پرنده شکاری) تاکیدی بر
اهمیت احیاء شده اقتصادی وشهری لیون

فرودگاه

۵- ساختمان مری اکس

معمار : نورمن فاستر

۶- استادیوم المپیک مونیخ

معمار : فری اتو

۷- ساختمان تجاری اداری در تهران ( هایتک ایرانی )

معمار : فرهاد احمدی

مساحت :1800متر مربع

آیزنمن و معماری دیکانستراکشن

 

دیکانستراکتیویسم «Deconstruction» یا ساختار شکنی برای اولین بار در دهه های ۶۰ و ۷۰ توسط فیلسوف فرانسوی، الجزایری ژاک دریدا «Jacques Derrida» در عرصه فلسفه و ادبیات مطرح شد. دریدا گفتار فلسفی غرب را که در گفتار مقدم بر نوشتار است را زیر سوال برده و مفاهیم جدیدی را در رابطه با گفتار «speech» و نوشتار «writing» بیان می کند.

معماری دیکانستراکشن


او بین نوشتار و گفتار فرق می‌گذارد و می‌گوید در طول تاریخ غرب از افلاطون تا به حال، تأکید بر لوگوسانتریک بوده است؛ یعنی تاکید بر روی گفتار . به بیان دیگر تقدم گفتار بر نوشتار و وحدت میان دال و مدلول. یعنی هر جا دال می¬آید، مدلول هم باید باشد. این اساس لوگوسانتریسم است که دریدا این نظریه را نقد می‌کند.
معنی دکانستراکتیویسم در فرهنگ لغت «لیتره» در زبان فرانسوی در غالب سه معنا آورده شده است: اولین مورد اصطلاح دستوری آن است، به معنای بر هم زدن ساختار دستوری واژه‌های یک جمله . به عبارتی دیگر، اگر کلمات یک جمله را عوض کنید، آن جمله را دکانستراک کرده‌اید. معنای دوم، معنای باز کردن و پیاده کردن است، یعنی باز کردن و پیاده کردن قطعات یک دستگاه، برای حمل آن به جای دیگر. اما معنایی که خیلی به ژاک دریدا بسیار به آن توجه می‌کند، معنای «رفلکسیو» آن است؛ یعنی خودساختارشکنی که از خارج تحمیل نمی‌شود، بلکه ساختار، خود به خود تغییر پیدا می کند.
دیکانستراکتیویسم از اواخر دهه ۸۰ توسط معمارانی مانند پیتر آیزنمن «Peter Eisenman»، برنارد چومی «Bernard Chumi» و ... در معماری مطرح شد. دیکانستراکتیویسم سعی دارد تا ساختار اندیشه و نظم محوری را که به جهان ما تحمیل شده را تغییر دهد. چنین معنایی که از طریق ساختاری نظام یافته تحمیل می شود، تفسیرهای دیگری که در همان زمینه با اعتباری یکسان عرضه می شوند را سرکوب کرده و امکان تنوع فکری و ذهنی خارج از این چهارچوب را به خصوص از مخاطب می گیرد.
دیکنستراکتیویسم با نگاهی متفاوت ، قواعد زیباشناسانه معماری، بالاخص بیان و نضم فرمال و خطی را به چالش در آورده و بنیان فکنی می کند؛ رویکردی جدید در معماری جهت یافتن تعاریفی نوتر از درک مفاهیم زیبایی شناسی در گستره فرم و معنا. دوری از نظم دکارتی، هندسه، تجزیه فرم و فقدان هر گونه مرکزیتی با به کارگیری عناصر متضاد و ابهام در روابط بین آنها از خصوصیات این سبک به شمار می رود.
در مقایسه ای کلی می توان گفت که دیکانستراکتیویسم نیز مانند مدرنیسم و پست مدرنیسم، یک فرآوری جهانبینی و پارادایم ابژه محور است و بر همین اساس معماری خود را مطرح می کند. اما مساله حایز اهمیت، محدود کردن معماری به صرف دیدگاهی زیبایی شناسانه است. البته باید اذعان داشت که مسایل عملکردی و ساختاری معماری مدرن و توجه به جنبه های ظاهری و تزیینی در معماری پست مدرن در کنار نظریه های کانستراکتیویسم معماری را به چیزی کمتر از کلیتی که باید دارا باشد کاهش می دهند. تک تک این موارد به عنوان یک مهم می توانند در طراحی و ساماندهی فضا موثر باشند، اما نمی توان ماهیت معماری و نیازهای انسانی، اجتماعی را در این دیدگاه ها خلاصه کرد.
دیکانستراکتیویسم از اواخر دهه ۸۰ توسط معمارانی مانند پیتر آیزنمن، برنارد چومی و... در معماری مطرح شد. دیکانستراکتیویسم سعی داشت تا ساختار اندیشه و نظم محوری که گمان دارد به جهان ما تحمیل شده را تغییر دهد! چنین معنایی که از طریق ساختاری نظام یافته تحمیل می شود، تفسیرهای دیگری که در همان زمینه با اعتباری یکسان عرضه می شوند را سرکوب کرده و امکان تنوع فکری و ذهنی خارج از این چارچوب را بخصوص از مخاطب می گیرد.
● پیتر آیزنمن:
پیتر آیزنمن متولد ۱۱ آگوست سال ۱۹۳۲ در «Newjersey»، «Newark»، یکی ازمعماران مشهور قرن ۲۰ ام آمریکا است. این معمار در زمینه دیکانستراکشن فعالیت کرده و جزوگروه ۵ نفره «آیزنمن،چارلز گواتمی،جان هیداک،ریچارد میر و میشل گریوز» است که آثار خود را در سال ۱۹۶۹، درموزه هنرهای مدرن، در قالب ساختارشکنی مطرح کرده و متعاقبأ در سالهای بعد هر کدام شیوه های منحصر بفرد و آرمان گرایانه ای را توسعه داده اند. آیزنمن درجه لیسانس معماری خود را از دانشگاه Cornell University و فوق لیسانس معماری را از دانشگاه Columbia University، درجه فوق لیسانس هنر و دکترای خود را از دانشگاه University of Cambridge اخذ کرده است.
تئوری های وی در معماری، آزادی و استقلال رشته پژوهشی را دنبال می کند و کار او به منزله یک کوشش دائم به سوی فرم آزاد از تمام لحاظ است؛ تلاشی که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است. وی در آرا و اندیشه های خویش از فیلسوف فرانسوی، ژاک دریدا بسیار بهره جسته و نظریه ساختار شکنی در متن را در معماری وارد کرده و سعی می کند به مفاهیم و فضاهای جدیدی در معماری دست یابد.
آنچه در معماری آیزنمن، بسیار مورد توجه قرار می گیرد، تجزیه کردن فرم معماری از دیدگاه علمی و نظری است که متاسفانه بعد از ساخت بناهای وی، از لحاظ منتقدین و استفاده کنندگان برداشت و وجهه ای نا مناسب داشته است. به عنوان مثال دربنای مرکز هنری وکسنر «Wexner Center for the Arts» (۱۹۸۳-۱۹۸۹)، انتظار می رفت که به عنوان اولین بنای دیکانستراکتیویست عمومی، عنصری شاخص و منعکس کننده ایده های کانستراکتویستی در معماری باشد اما به خاطر غیر کافی بودن مشخصات مصالح، قرار گیری فضای نمایشگاه هنر های زیبا در معرض مستقیم نور خورشید و...، نتوانست انتظارات مخاطبین را از اولین بنای دیکانستراکتیویست عمومی برآورده سازد.
پیتر آیزنمن، به عنوان مدیر مسئول مجله معماری و مطالعات شهری، با نام «تضادها»، بیشتر از سایر معماران در طراحی و بکار بردن دیالکت تضادها در معماری کار کرده است. با این که مجله چندی است که متوقف شده اما معماری معاصر دائمأ با به هم خوردگی ها، پیوستگی، ناپایداری و بی ثباتی که معمولأ در کار آیزنمن اتفاق می افتد، طنین انداز بوده است. وی برنامه طراحی خود را برتئوری به دست آمده از اصول و عقاید معماری موجود در دنیای خارج و به طور قابل توجهی در فلسفه و زبان شناسی بنیان نهاده است و فرمولاسیون های به طور فزاینده پیچیده ای را در رابطه با فرآیندهای طراحی معماری مخصوصأ در رابطه با نقش ساختمان در جوامع پیشرفته امروزی ارائه کرده است.
اگرچه مفاهیم معماری که آیزنمن از آنها سخن می گوید، در طرحها و بناهای او به آسانی آشکار یا قابل مشاهده نیستند، ولی نسخه اصلی پیشگامان این سبک از لحاظ ادبیات معمارانه و تئوری های خاص آن به خود آیزنمن بر می گردد. وی به عنوان یک پست مدرنیست حساس طبقه بندی شده و فعالیتهای ادبی، طرح ها و بناهایش، او را در زمره چنین طبقه ای قرار می دهد که معماری را به عنوان متن در نظر گرفته است. طرح های او بنظر می رسد که مثل جامعه،خودش به تنهایی در یک حالت پدیداری ثابت یا حرکت و جنبش در یک پیشگرایی به سوی یک جریان جدلی از تضاد و فعل و انفعال پایه ریزی شده باشد.
با وجود آنکه سیاست پست مدرنیست یا سیاستهای دیکانستراکشن،دیکانسترالیسم یا پست استراکچرالیسم،تباهی و فروپاشی نمادگرایی و ساختار موجود را ترویج می دهد،
ولی آیزنمن هیچ جایگزینی نهایی را نوید نداده و یک کار تازه و جدیدی را پیشنهاد نمی کند.
آیزنمن از یک سری ساختار شبکه ای استفاده می کند که ایده اصلی او را سامان می دهد.او همچنین از یک سری جعبه هایی با خطوط مستقیم شبیه خانه هایی که در آن ها او طرحهای ابتکاری گوناگون را بررسی می کرد و به هم مرتبط می کرد.
بناها به طور خود مختار، خود مرجع و مستقل از زمینه انسانی یا عملکردی مثل عملکردهای فراگیر ریاضی دیده و تجربه می شوند.ساختارها کاملأ منطقی هستند ولی عاقلانه تر آن است که کاملأ خود مرجع باشد و به طور آگاهانه حساسیتهای انسانی، ظرافت، زیبایی و راحتی را بوجود آورد.
● خانه شماره ۲،پیتر آیزنمن۱۹۷۰
در این شیوه وابسته به زیباشناسی "پست فانکشنالیست یا نئو راسیونالیست" معمار بنا ،ساختمان را به عنوان ماهیت خانه می سازد.در عوض نامهای حساب شده" خانه۱،خانه۲،خانه۳،........" تحقیقات و بررسی های او را در طبیعت و معنای شکل معماری او را نشان می دهد . به جای مبنا قرار دادن طرح در عملکرد، با پیروی از فرم، خانه هایی که اصول ساختاری بخصوص را با عملکردهایی که با آن جور بیاید را پیدا کند تا جایی که بتواند.خانه مخصوص آیزنمن، برای ارائه جابجایی و بر انگیختن بی ثباتی تلاش میکند.
در تقارن با ریچارد ترات ولوری اولین،آیزنمن مرکز هنری وکسنر را در سالهای «۱۹۸۹-۱۹۸۳» ودانشگاه ایالت اوهایو را طراحی کرد که هر دو نماد «دیکانستراکتیویسم»در معماری هستند. زمانی که ساختمان در سال ۱۹۸۹ تکمیل شد، موزه هنر مدرن در نیویورک،دیکانستراکتیویسم را به عنوان سبک متداول کرده بود با نمایشگاه سال۱۹۸۸ وکاتالوگ معماری دیکانستراکتیویسم،که در آن کارهای آیزنمن در کنار کارهای فرانک گهری و رم کولهاوس و دیگران مشخصه آن بودند.
● مرکز وکسنر، پیتر آیزنمن۱۹۸۹
در واقع ساختمان وکسنر، به عنوان یک داربست با یک شبکه سه بعدی سفید که پدیدار می شود به عنوان ستون ساختمان زیر پوشش قرار می گیردو در زاویه ای بین ساختارهایی که از پیش وجود دارد و ناشناس هستند جریان دارد.این شبکه شطرنجی به عنوان یک معبر بین ساختمان موجود و گالری وکسنر که در امتداد قسمتی از فضای بنا که بیشتر زیر زمین وجود دارد، قرار گرفته است.
این چارچوب که با شبکه شهری کلمبوس نا آشناست،مرکز وکسنر و محوطه دانشگاه
را به آن سوی شهر پیوند داده و به طور با شکوهی شبکه شهری را به شبکه محوطه دانشگاه متصل می کند. معمولأ آیزنمن یک شبکه بر روی شبکه دیگربرای خلق یک پیوند پریشان کننده در سایت قرار می دهد.
بنا نشانه یک رودررویی است، تلفیق بین گذشته و آینده، شهر و محوطه دانشگاه که یک ارتباط موقتی ناامن هم با سایت و هم بدون سایت را نشان می دهد. این پرسش از گذشته راجع به آینده، از سایت و بنا و بدون بنا، ویژه معماری آیزنمن است و تا اندازه ای ادامه دارد. چارچوب شبکه سفید، که آینده را نشان می دهد در کرانه جنوبی با یک ساختار از بخش توده های آجری برخورد می کند که یادآور برجهای آرموری که تا قبل از نابودی در سال ۱۹۵۸ در نزدیکی آن قرار داشتند، است. برج اصلی این دانشگاه با فروپاشی و گسستگی که در آن وجود دارد، نقطه عطف این دانشگاه به شمار می رود.
در بررسی نمونه دیگری از ساخته های آیزنمن، با طرح برای بیو سنتروم یک مرکز تحقیقاتی برای دانشگا هی در فرانکفورت،به سوی خلاقیت جدید سایت حرکت کرد.علی رغم این دگرگونی،او یکبار دیگر سیستمی از تلفیق دوگانگی را شروع کرد.این بار بین معماری و زیست شناسی، با بهم خوردن ساختارهای آزمایشگاهی موجود ثانویه همتایی.
همانطوری که کنت فرامپتون متذکر شده است «در عوض ما با یک معماری مجازی مواجه هستیم،یک معماری ناطق جدید» که به موجب آن از طریق یک تغییر مناسب، یک سازه معمارانه موجب انعکاس بنیادی بین سیستم ساختمانی می شود.
ـ مسابقه برای خانه مجازی پیتر آیزنمن،۱۹۹۷ موسسه هنر و علوم استیتن آیلند،۱۹۹۷
از آنجایی که آیزنمن به تضاد،جابجایی، اتفاق شبکه، دستورات هندسی چند گانه ریاضیات،گشتاور مکان و دوران شکل علاقمند است ، به نظر می رسد که طراحی به کمک کامپیوتر(اتوکد) برای جهانی شدن کاملأ مناسب است.
این طرحها از مسابقه خانه مجازی در سال ۱۹۹۷،وقتی که در ارتباط با ارائه دهی برای انستیتو هنر و علوم استیتن آیلند دیده می شوند،حاکی از آن هستند که آیزنمن برای اینکه حضوری قابل ملاحظه در آن داشته باشد و در تئوری و شیوه معماری معاصر موثر باشد،به کار خود ادامه خواهد داد.
همانطوریکه کوینتر نوشته است «در یکی از کارهای آیزنمن ساختار همیشه از یک طرح اولیه که هم ترازی آن بهم خورده است سرچشمه می گیرد.»
همینطور گرافلند به این نتیجه رسیده است که در مقایسه با دریدا، آیزنمن از طرح به عنوان یک متن برداشت می کند و مفاهیم مورد نظر او در تحلیلی نشانه شناسانه از معماری کاسته نمی شود، افزایش و کاهش های جدید وجود دارد، یا به گفته آیزنمن، یک متن به یک حقیقت یا ارزیابی نهایی هدایت نمی کند، بر عکس به سوی یک نمایش نهایی از یک سری مفاهیم حرکت کرده و یک پروسه پایان ناپذیری را اعمال می کند.

 

سايت آفتاب

معماری مجازی

 

از مفهوم زنانگی در اندیشه های دلوز تا شکل گیری معماری مجازی :

● مقدمه:
ژاک دریدا روز مرگ دلوز سخنان خود را با این جمله آغاز کرد «او فیلسوفی بود که فلسفه را با زندگی درآمیخت و آن را شادمانه ساخت.» این گفته دریدا از دو منظر قابل تامل است. نخست "در آمیختن با زندگی" و دیگری "شادمانه ساختن".

معماری مجازی


این مساله مهمی است که بتوان علوم را ، فلسفه را، هنر را، (ومعماری را) با زندگی عجین کردو این عجین کردن نه از جنس سلطه یکی بر دیگری، که به موازات هم بودن، در هم غوطه ور بودن، با هم بالیدن، وتولید کردن است، واین همان چیزی است که دلوز تحت عنوان "زنانگی" از آن یاد میکند.
● مفهوم زنانگی در اندیشه دلوز:
دلوز بر خلاف فلاسفه پیش از خود نظیر نیچه وفوکو، مفهوم جدیدی از زن بودن را مطرح می کند. جای تعجب است که فیلسوف بزرگی چون نیچه که مهم ترین دستاوردش مطرح کردن زیبایی به عنوان پدیده ای زیبایی شناسانه است، الهه زیبایی یعنی "زن " را انکار می کند (موجوداتی که درقفس خردگرایی زندانی‌اند:سیاه، برده، دیوانه و زن) ‌و آن را حقیر می شمارد وشاید بتوان این امر را بزرگترین تناقض در افکار نیچه دانست. استعاره و دوپهلوگویی متن‌های نیچه نیز از ویژگی‌های منتسب به گفتگو‌های زنانه است که در برابر متن منظم و دارای وحدت معنا قرار می‌گیرد، متنی مرد محور که همیشه حرفش یکی است! اما دلوز که در بسیاری از موارد تحت تاثیر افکار نیچه است، مفهومی دیگرگون از "زنانگی" را مطرح می کند.
تا قبل از دلوز مرکزیت مطرح بود، درخت گونگی، شاخه ای تنومند که ساقه ها وبرگ ها و... همه بدان وابسته اند. تفکر غرب قرن های متمادی در استیلای الگوی درخت وار بوده است، که دولوز وگاتری در کتاب "هزار سطح" به تفصیل به این مساله پرداخته وآن را در معرض انتقاد قرار داده اند. این تفکر درخت گونه در همه رشته های مطالعاتی اعم از گیاه شناسی، زیست شناسی ، کالبد شناسی، الهیات، معرفت شناسی و... تاثیر گذار بوده است.
هر چند در دسته این علوم نامی از معماری برده نشده است، ولی مطمئنا معماری نیز از این قاعده مستثنی نبوده است ونظام درخت وار تنها به علوم انسانی محدود نشده وتمام ارکان زندگی بشر را برای مدت های مدیدی تحت سلطه داشته است. مردانگی نیز نوعی تفکر عمودی است. نوعی تفکر که در تقابل با اجتماعی شدن قرار می گیرد. واز این روست که دلوز به تقسیم امیال آدمی به دو نوع پارانویی وشیزویی می پردازد.
میل پارانویی ریشه اجتماعی وتاریخی دارد و محصول نظام درخت وار است. هنجارها وقواعدی که یکسره انسان را تحت سلطه داشته ومرتبا او را سرکوب می کنند. در این نظام، انسان در رودخانه ای افتاده است که مسیر حرکت را او نیست که تعیین می کند وناگزیر از حرکت در جهت مسیر رودخانه است مسیری که جامعه آن را تحمیل می کند وآدمی هم ناگزیر از فرمانبرداری است. نظامی مرد سالار که پس از گذر سالها پایه آن متزلزل شده است و امیال شیزویی رفته رفته سر باز کرده وجای خود را پیدا می کنند.
میل شیزویی در حقیقت جنبه اصیل وارزشمند میل آدمی است. میلی که در مقابل جامعه، تاریخ و... می ایستد وانقلابی وهنجار شکن است. شاید این جمله ساموئل اسمایلر، تبیین مناسبی از میل شیزویی باشد: "برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت وجرات لازم است، والا هر ماهی مرده ای هم می تواند از جریان موافق آن حرکت کند" این گفته به همان اندازه که میل شیزویی را با ارزش واصیل می پندارد (قدرت وجرات) میل پارانویی را حقیر می شمارد (ماهی مرده)
انسان ناگزیر از زندگی در نظام بسته اجتماع است (در حقیقت ناگزیر از شنا کردن در رودخانه است) اما ذهنیت شیزوفرنیک سبب می شود تا زمینه ای جهت سیلان میل در تقابل با این نظام فراهم شود. میل شیزویی در مقابل نظام مرد سالار می ایستد، آزاد کردن میلی که زمان هایی متمادی تحت سلطه بوده است، نه عقده ای سر باز کرده، که سرشتی عیان شده است.
جامعه از این‌که خود آدمی رانندگی ماشین میل را عهده¬دار شود، هراس دارد. از این رو آن را کنترل و محدود می‌سازدو شدیدا سعی دارد تا فرد را در جهت مسیری که خود می خواهد بیندازد. از نظر دلوز وگتاری تقلید، اجتماعی شدن یا زیر سلطه و اقتدار رفتن، تشابه را مهم انگاشتن، از تمایز هراس داشتن، به فرمان پدر یا حاکم درآمدن در حقیقت نوعی نسخه برداری یا رونویسی کردن است که در ذات خود فاقد ارزش می باشد، وباید گفت که میل همیشه در حرکت است، همیشه بسته به موقعیت، از اجزای متفاوت تشکیل می‌شودو بیش‌تر ماشین‌گونه است
اری دلوکا در کتاب طبقه هم کف درباره اشخاص متعددی که در سرشت انسان موجودند می نویسد: "هریک از ماجمعیتی در خود نهان دارد، هر چند که با گذشت زمان تمایل می یابیم این کثرت را به فردیتی بی مایه تبدیل کنیم. ما مجبوریم فرد بمانیم وتنها یک اسم داشته ونسبت به آن پاسخگو باشیم، از این رو اشخاص متعددی را که در وجود ما گرد آمده اند به خاموش ماندن عادت داده ایم. نوشتن کمک می کند آنها را باز یابیم." اجبار به فردی خاص بودن وپذیرفتن یک اسم خاص وپاسخگویی نسبت به آن استعاره ای مناسب از میل پارانویی است، که دلوکا آن را فردیتی بی مایه می داند که در مقابل میل اصیل وارزشمند شیزویی قرار می گیرد،و مطرح کردن این سخن که هر انسان جمعیتی را در خود نهان کرده است، نمودی از انسان عصر حاضر است که دیگر حاضر نخواهد بود تنها تحت سلطه یک نام (پدر، یا حاکم اجتماعی) قرار گیرد. مساله ای که امروزه تحت عنوان بحران هویت بسیار مطرح است نیز ناشی از همین تغییر نظام است. زیرا انسان امروزه ارزش ها را ثابت ومطمئن نمی شمارد ومی خواهد به جمعیتی که در خود نهان دارد، فرصت ظهور بدهد، که گاه این فرصت با نوشتن فراهم می شود (چنان چه دلوکا می پندارد) وگاه با ساختن (که شاید وظیفه ما باشد!)
هر چند دیکانستراکشن در معماری وام دار فلسفه ای به همین نام است که دریدا آن را مطرح کرد، اما می توان گفت این مکتب نیز به خوبی مفاهیم مذکور را گردهم آورده است. آن طغیان و سرکشی در آثار معماران دیکانستراکشن به نمایش در می آید وآنان خود را از قید سلطه تاریخ، اجتماع و... رها می کنند، حتی این آثار گاه اسامی خود را از این جنس می گیرند، هم چون فلی ها (دیوانگی های) پارک لاویلت که این دیوانگی متضمن همان مفهوم طغیان است. شاید در مطالعه سیر تحول معماری بتوان دیکانستراکشن را آغازی بر رهایی از نظام درخت وار دانست که حتی مولف را (معمار را) پشت سر می گذارد ونظریه مرگ مولف را مطرح می کند وخواننده (یا بیننده) در برداشت آزاد خواهد بود. نظریه ای که امروزه در بحث مجازی سازی ومعماری مجازی به اوج خود رسیده است. آن نوع معماری که ثمره عصر ارتباطات است که با اندیشه افقی فلاسفه معاصر به خوبی تبیین می شود.
اما اندیشه افقی که نیچه آن را باب کرد ودلوز به تشریح آن پرداخت، چشم اندازی زنانه را عنوان می کند. زنانگی به دنبال تولید است، زایش، "زن بودن" نمی خواهد چیزی را اثبات کند، بر خلاف مردانگی که یک نحو از بودن است ومی خواهد محور اصلی باشد، زنانگی گریز از بودن است. مردانگی وحدت گراست، همانند درخت، واز این موضوع به خود می بالد، اما زنانگی گریز از بودن است، ودر پی شدن های مختلف...در حقیقت زنانگی تکثرگراست هم چون ریزوم و این تفکر مردانگی را از مرکزیت خارج می کند. زنانگی در حقیقت هم ترویج افقی گرایی است، وهم شادمانه زیستن را به دنبال دارد."ودر نهایت این که زن شدن یعنی زیستن به گونه ای دیگر وفلسفه باید از امکان زن شدن برای رسیدن به ساحت های دیگر تفکر سود جوید."
ریزوم زایش را به دنبال دارد، چنان چه از مفهوم زنانگی نیز چنین بر می آید. ریزوم ساقه زیرزمینی برخی از گیاهان است که عامل تکثیر آنهاست وبه صورت افقی رشد می کند وپیوسته بخش های تازه ای را به وجود می آورد (در پی شدن های مختلف) ریزوم حتی اگر بریده شود، نمی میرد، بلکه چند گیاه از آن می روید.
ریزوم در نقطه مقابل نظام درخت وار قرار می گیرد ودر نفس خود متعدد است. بر خلاف درخت که متکی بر ساقه ای تنومند است، ریزوم خود را از قید یگانگی رهانیده است وپیوسته در حال تکثر وتعدد وایجاد ارتباط است.
درختان معمولی از یک تنه اصلی و چندین ساقه و شاخه¬ها و برگ¬های بی¬شماری تشکیل می¬شوند. به عبارت دیگر هر کدام به نوبه خود از یک وحدت یا یگانگی اصلی ریشه می¬گیرند. ریشه این نوع تفکر به افلاطون برمی¬گردد. فلسفه درخت¬گونه عمودی افلاطون بیانگر جهان مادی و تقلیدات و ظواهر که ساقه¬های تنه¬ای هستند، که این تنه همان عالم مثال یا جهان ایده¬هاست. امادلوز از کسانی است که در ردافلاطون‌گرایی تلاش بسیاری کرد. او می‌گوید: «رسالت فلسفه‌ی مدرن باژگونی افلاطون‌گرایی است.» واژگون ساختن افلاطون‌گرایی یعنی وادار کردن وانموده‌ها به فراز آمدن وهایش حقوقشان در میان شمایل‌ها و رونوشت‌ها وانسان امروزه در حقیقت باید گفت افلاطون گرایی را پشت سر می گذارد ونگاهی نوین وتفکری جدید را مطرح می کند. در تفکر فلاسفه ای نظیر افلاطون ودیگر فلاسفه تاکید بر خرد انسان است واین قضیه تا آنجا پیش می رود که در تفکر دکارت وبا جمله معروف " من می اندیشم، پس هستم" او، به اوج خود می رسد. در ادامه ژان پل سارتربا اعتقاد به خرد استعلایی، و پایه گذاری مکتب اصالت وجود بر این قضیه صحه می گذارد.
چنین تفکراتی توسط فلاسفه بعدی مورد نقد وحتی تردید واقع می شود، هایدگر زبان را ارجح بر ذهن می داند ومعتقد است که انسان در زبان زندگی میکند وهم چون زبان است و هستی را نیز زبان گونه می پندارد... وحضور ما دراین جهان وابستــه به زبان قلمداد می کند. او معتقد است که انسان ومعنـــــا در مکالمه زنده اند، وفقــط حرف زدن انســــان را قادر می سازد که انسان باشدو در واقع زبان را نزدیک ترین همسایه انسان می داند. پس از هایدگر واشاعه نظریات وی مردم شناسان و زبان شناسان نیز در این مباحث وارد شدند، چنان چه لوی استروس فرانسوی با زیر سوال بردن انسان خردورز دکارتی، بحث انسان فرهنگی را مطرح می کند، وبه دنبال کشف قوانین ذهنی انسان در چارچوب فرهنگ می باشد.
در ادامه مطالعه ای بسیار مختصر بر فلسفه معاصر به برتراند راسل می رسیم که برجسته ترین شخصیت فلسفه تحلیلی بوده و اصراروتاکید زیادی بر صراحت وروشنی بیان داشته است، و ویتگن اشتاین که به دنبال یافتن منطق زبان بوده و وضوح گفتاررا مطرح میکند،مساله ای که در چند دهه بعد توسط دریدا مورد انتقاد شدید قرار می گیرد. دریدا می گوید: "روشنی در زبان... صرفا وسیله ای است برای این که بورژازی که دشمن بشریت است شرایط اجتماعی, اقتصادی وسیاسی خود را به دیگران تحمیل کند. اگرنویسنده ای به صراحت وروشنی بنویسد, قصدش استعمار ذهن خواننده است." وبه این ترتیب خط بطلانی بر روی تفکر صراحت بیان کشیده می شود.
اما دریدا ودلوز دو فیلسوفی هستند که دامنه تاثیرات فکری آنها تا معماری را نیز تحت تاثیر خود قرار داد، تا آنجا که خود دریدا در طراحی پارک لاویلت شرکت جست ( هر چند در اواخر عمر از این قضیه ابراز پشیمانی کرد) اما دلوز فیلسوفی است که تاثیر اندیشه وی در شکل گیری معماری هایی نظیر فولدینگ، cyberspace, hyperspace, ومعماری مجازی دیده می شود واندیشه افقی که توسط وی مطرح گشت، راه تازه ای را به معماران نشان داد.
اصطلاح ریزوم که دلوز مطرح می کند، تداعی‌کنندة اندیشه افقی است. ریزوم از ریشه یونانی Rhiza به معنای ریشه و ساقه زیرزمینی برخی از گیاهان است که غده‌هایی در رویه آن آشکار می‌شود و ریشه¬هایش به صورت خودرو، در بخش زیرینش می‌رویند. گیاهی که به گفته دلوز بی‌ریشه است، فاقد ساختار متکی بر پایگان که «بی‌منطق» زندگی می‌کند و شدن آن تابع قانون و قاعده خاصی نیست. ریزوم چنان چه گفته شد دارای ویژگی های منحصر به فردی است که بسیار جالب توجه است هم چون زندگانی بی منطق آن. این بی منطقی به گمان من نوعی دو پهلوگویی است ودر حقیقت بهتر است بگویی ریزوم دارای منطقی است که به راحتی قابل ادراک نمی باشد. چنان چه هیچ کس تا امروز نتوانسته است برای فرم دانه های برف قاعده، الگو یا منطقی خاص بیابد، ولی این مساله دال بر آن نیست که خلقت دانه های برف را بدون منطق بدانیم، بلکه ناگزیر به اذعان ضعف اطلاعات ودانش خود خواهیم بود، واین اعتراف که ما از درک منطق آن ناتوانیم!
● دنیای ریزوم گونه نت:
تبیین انتنرنت ومجازی سازی نیز با اندیشه های دلوز قابل فهم تر است. دلوز در کتاب هزار فلات می¬نویسد: «یک ریزوم نه آغازی دارد و نه پایانی؛ ریزوم همواره در میانه است، میان چیزهاست، بینا بودن است، میان پرده است. درخت،انتساب است؛ اما ریزوم ارتباط است، فقط ارتباط. درخت تحمیل¬کننده¬ی فعل «بودن» است، اما بافت ریزوم عطف و ربط است، «و ... و ... و». اینترنت نیز که شاید مهمترین وتاثیگذارترین اختراع قرن اخیر باشد ساختاری ریزوم گونه دارد. اینترنت نیز سراسر ارتباط است وشاید مهمترین جنبه ای که آن را این چنین جذاب کرده است این باشد که: اینترنت مال کسی نیست.
ریزوم عامل ارتباط ودیگرزایی است وامکان ایجاد شبکه ای بی پایان را فراهم می آورد، زیرا هر نقطه از آن می تواند به نقاط دیگر آن وصل شود. ریزوم در عین آن که لایه لایه ووابسته به مکان است، می تواند از جای خود بر کند، به پیش رود، وحلقه های پیوند وشبکه های ارتباطی جدیدی ایجاد کند. جملاتی که گفته شد را می توان به گونه ای دیگر نیز قرائت کرد واین بار کلمه "انترنت" را به جای "ریزوم" جایگزین کرد. این جملات نه تنها بی معنا نبوده، که به درستی مصداق معنای انترنت خواهند بود. اینترنت نیز همانند ریزوم آغاز وپایانی ندارد وماهیت آن بی وقفه تغییر می یابد. اینترنت که امروزه سیطره آن کل جهان را فرا گرفته است، بر خلاف نظام های درخت وار، بدون رهبر بوده وفاقد مرکزیت ورده بندی است. اگر سیستم کامپیوتری هر یک از کاربران اینترنت یا حتی شرکت ها از کار بیفتد، انترنت هم چنان به فعالیت خود ادامه خواهد داد، چراکه وابسته به هیچ کس وهیچ چیزی نیست ونمی تواند به واسطه هیچ شخص یا کشوری کنترل شود. در حقیقت اینترنت یک شاهراه ارتباطی است، اما نه از جنس تنه نظام های درخت گونه، بلکه شاهراهی که خود به جای وحدت، متکثر است.
اینترنت یک شاهراه ارتباطی تمامی رایانه ها می باشد. شبکه جهانی اینترنت بر خلاف تصورات، خدمتکار مرکزی، ستاد مرکزی یا ستاد فرماندهی ندارد، بلکه شبکه جهانی اینترنت یک شاهراه ارتباطی است و راهها را به همدیگر متصل می نماید. بطور مختصر می توان گفت، شبکه جهانی اینترنت مجموعه ای متشکل از شبکه های محلی LAN، شبکه های بین شهی MAN و شبکه بسیار بزرگ WAN را شامل می باشد که همگی از طریق ماهواره، مایکروویو، خطوط فیبر نوری و خطوط تلفن به همدیگر وصل می باشند.
این واقعیت که اینترنت و وب فرصت تجربه محیطهای مجازی را سهل‌تر ایجاد می‌کند سبب گشوده شدن پنجره های جدیدی پیش روی انسان شده است.
نخستین چیزی که در تعریف معماری به ذهن می رسد خلق فضاست، ویژگی وخصلتی که انترنت نیز به خوبی ایفا می کند. انترنت نه تنها به خلق فضا دست یافته ، بلکه به تغییر محیط زندگی انسان نیز نائل آمده است وبسیاری از تعاریف ومفاهیمی که از دیرباز برای آدمی جا افتاده و بدیهی بوده است را بر هم ریخته ودیگرگون کرده است. برای مثال تا چندی قبل دوری ونزدیکی مضامینی تعریف شده بود که در تضاد وتقابل با هم قرار داشت، ولی دنیای نت با برداشتن فاصله ها، معنای دوری ونزدیکی را از بین برده است وکاربر در دنیای مجازی قادر خواهد بود که دور را نزدیک بیاورد و در تعاملی نزدیک وارتباطی نزدیک با آن قرار بگیرد.
چنان چه گفتیم یکی از جذابیت های مهم اینترنت آن است که مالکیت خاصی ندارد، علاوه بر این، ویژگی مشابه دیگری را نیز می توان برای آن لحاظ کرد و آن دسترسی همگان، بدون امتیاز نژادی وملیتی و...بدان است.
انگار همه افراد جسم وکالبد خویش را در پس جعبه های کامپیوتر جا می گذارند وفارغ از آن پا به دنیای مجازی نت می گذارند. همه کاربرا ن نت از امتیازات یکسانی برخوردارند وافراد با نژادها، فرهنگ ها، قومیت ها، و... متفاوت اطلاعات ودانش خویش را با یکدیگر به اشتراک می گذارند.شیوه مجازی¬سازی حاصل انقلاب جدید الکترونیکی است، محصول موج چهارم. این انقلاب موجب شده که از واقعیت به مجاز گذر کنیم یعنی به وضعیتی برسیم که در آن زمان و مکان درهم فشرده می‌شوند. مایکل هایم می گوید: «مجازی‌سازی چیزی بیش از تغییر شیوه زندگی است، مجازی‌سازی در اصل گونه‌ای جابه‌جایی هستی‌شناختی است.»
در هم فشردگی زمان ومکان در حقیقت نوعی بی مکانی و در عین حال هم زمانی است. در دنیای نت نه زمان مهم است و نه مکان. هم زمانی خصلت انترنت است واز طرفی بی مکانی نیز از خصیصه های معماری مجازی می باشد. درخت در مکانی خاص ریشه می دواند، اما ریزوم چنین نیست، و این لا مکانی به سمت چند مکانی ودر نهایت بی شمار مکانی پیش رفته واهمیت بعد مکان را مورد تردید قرار میدهد.
آنا سیوگنانی استاد دانشکده معماری دانشگاه سیدنی، چهار دلیل برای اینکه چرا معماران باید حرفی برای گفتن درباره ساخت محیط در وب داشته باشند، ارائه می‌کند:
۱) آنها با ساماندهی فضا آشنایند.
۲) آنها از بستگی و خویشاوندی سازماندهی فضا و نمود آن آگاهند.
۳) آنها در خوبی از روند طراحی و بحث کردن و مراحل اجراییش دارند.
۴) آنها عادت به تغییر شکل دادن مواد اولیه و تبدیلشان به عناصر عملکردی دارند.
با توجه به آن چه گفته شد می توان به تاثیر دو جانبه کامپیوتر ومعماری پی برد. معماری مجازی به مثابه طراحی مکان های کاربردی چندان شناخته شده نیست؛ اکثر مکان‌های مجازی، به شیوه ای متفاوت از طراحی معمول ساختمان ها، توسط برنامه سازان خلق می‌شوند. در حالیکه معماری مجازی موجود، نیازهای کاربران اینترنتی را برآورده می سازد، وجود یک مکان مجازی خوب طراحی شده برای سازگاری با پیچیدگی در حال گسترش و خواسته های دنیای مجازی به یک ضرورت تبدیل شده است.
کامپیوتر به عنوان یک عنصر واسطه در فرایند تبدیل ایده به فرم نقش ویژه ای دارد. این که بگوییم کامپیوتر به صورت مجرد،قادر به خلق معماری خواهد بود، سخنی نادرست است، یادمان نرود که خود کامپیوتر نیز زائیده ذهن انسان وساخته دست اوست. اما ویژگی ممتاز این وسیله تبدیل ذهنیات معمار به عینیات می باشد، واین نرم افزارها علاوه بر شبیه سازی در فرایند طراحی نیز سهیم خواهند بود. لذا تغییر و تحولی در زمینه تبدیل ایده به طرح ممکن شده است و نرم‌افزارهای کامپیوتری و بازخوردهای آن در این فرایند نقش اساسی ایفا نموده¬اند.
● مجازی سازی:
ژان بودریار فیلسوف معاصر فرانسوی میگوید: «به یک آن تمام تفکرات واقعی بخار شده به هوا می‌روند و این مجاز است که جایگزین آن شده است.» شیوه مجازی¬سازی چه در علوم و به خصوص در برنامه‌های کامپیوتری معماری یکی از مهم¬ترین دستاوردهای علمی است که با اندیشه¬های دلوز و گتاری قابل فهم و تبیین است. فهم معماری معاصر اروپا بدون تأمل در اندیشه فیلسوفان معاصر راه به جایی نمی‌برد. چرا که اکثریت هنرمندان، به خصوص معماران مطرح اروپایی به نوعی وام¬دار اندیشه فیلسوفانی چون ژان فرانسوا لیوتار، ژاک دریدا، ژان بودریار، ژیل دلوز و ... هستند. باید گفت که مجازی¬سازی نیز که حاصل انقلاب جدید الکترونیکی است، به گونه ای وام دار اندیشه های این بزرگان می باشد. این انقلاب سبب آن شده است که از واقعیت به مجاز گذر کنیم یعنی به حالتی برسیم که در آن زمان و مکان درهم گره خورده اند.
حدود ۳۰ سال قبل ریچارد راجرز در تبیین معماری های تک عنوان کرد که: "در عصر مدرن، باید در ساختمان های مدرن زندگی کرد." اما امروزه ما در گذر از عصر صنعت، در آستانه موج چهارم قرار داریم. عصری که آن را عصر اطلاعات می خوانندو اگر به تبعیت از این گفته راجرز بگوییم در عصر اطلاعات باید در ساختمان های هوشمند زندگی کنیم، (در عصر الکترونیک باید در ساختمانهای دیجیتال زندگی کنیم - در عصر کامپیوتر باید در ساختمان های مجازی زندگی کنیم!!!) سخنی به گزاف نگفته ایم.به هر حال باید گفت که "مجازی سازی" ناگزیر عصر ماست واین موج تاثیرات خود را در همه علوم وعرصه ها گذاشته است، ومعماری نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.
اصطلاحاتی چون معماری سیال، معماری متامورف، معماری ناپایدار، معماری تکاملی، معماری سایبر وفضای سایبر که میتوان همگی را تحت عنوان معماری مجازی به حساب آورد، ارمغان این عصر است.
فکر ماهیت مجازی داردوعمل یک ماهیت حقیقی.بنابراین معماری مجازی میان «حقیقت و مجاز» اتفاق می‌افتد.این دو مقوله، تا چندی پیش در دو حیطة به ظاهر متضاد بودند اما پس از ظهور بحث «واقعیت مجازی» معماری و تکنولوژی اطلاعات با هم تلفیق شدند و آنقدر پیش خواهند رفت تا آن¬جایی که بشر در محیط مصنوعی خواهد زیست که تبدیل یافته‌ای از فضای هستی و زیستی به وسیلة تجمیع معماری و فن‌آوری اطلاعات خواهد بود.
تعریف واقعیت مجازی در لغت‌نامه آکسفورد این است: چیزی غیر فرمی، غیر عملی، ولی (چیزی که) دارای هستی و زیست واقعی یا عملی است. واقعیت مجازی را می‌توان تکامل یافتة ابزار و اندیشة بیان فضای معماری دانست.
واقعیت مجازی از اواسط دهه ۱۹۸۰ مطرح شد. فضایی که بیننده آن را درک می‌کند و واقعی می‌پندارد در حالی که فضایی است که توسط کامپیوتر به وجود آمده و وجود حقیقی ندارد و امر مجازی بوده که امر واقعی پنداشته شده است.
ویژگی‌هایی که شرمن و جدکینز برای واقعیت مجازی ارائه کرده‌اند و تعمیم آنها در زمینه معماری عبارت خواهد بود از:
۱) این سیستم قابلیت انطباق و متمرکز کردن تمامی اطلاعات مربوط به فضای معماری را دارا است؛
۲) شرایطی فراهم می‌کند تا به کارگیرنده سیستم بتواند با ماهیتی هوشمند داد و ستد داشته باشد و زمینه کاری در روندی رفت و برگشتی تدقیق شود؛
۳) می‌تواند تمامی جنبه‌های قابل تصور برای کاربر سیستم را در برگیرد و آن را متأثر سازد؛
۴) توانایی نمایاندن تمامی اطلاعات و پیچیدگی‌هایی که هر فرآورده انسانی به دنبال داشته باشد را دارد؛
۵) فضای احساس و ادراک آنی و مستقیم و بی‌واسطه که اجزای ادراک فضای معماری است را بوجود آورد.
واقعیت مجازی، واقعیتی است که تاثیرواقعیت واقعی رادارد،اما دارای شکل اصیل آن نیست. نوعی شبیه سازی یاجایگزین است، اما توانایی وصحت دارد. نزدیک به واقع است و باتوجه به تاثیری که روی افراد دارد عملا واقعی محسوب می شود. واقعیت مجازی تلاش میکند محیطهای جدیدی خلق کند که تخیلی هستند،قلمروهای خیال گونه ای که به شیوه هایی منحصر بفرد «واقعی» به نظر می‌رسند، اما بصورت مستقیم با جهان به صورتی که آن را درک می کنیم ارتباط ندارند.
اما معماری مجازی متاثر از واقعیت مجازی شکل می گیرد و در حقیقت بین ما و محیط فیزیکی پیرامونمان واقع می‌شود و تقریباً به تمامی، معماری واقعی پشت سر ما را می‌پوشاند و پنهان می¬کند. معماری مجازی را می توان رهیافتی بر تجسم و تحقق معماری کالبدی بر پایه فن آوری واقعیت مجازی دانست . تبدیل شدن فن آوری واقعیت مجازی به رسانه منعطف طراحی ، معماران را قادر می سازد تا از سویی امکان تجسم طرح هایشان را به شیوه ای انقلابی به دست آورند و از سویی دیگر قادر گردند تا با اعمال کنترلهای بیشتری بر طرح ما باعث ترقی و بهبود هر چه بیشتر آنها شوند . کلاً معماری مجازی تصور فضا و زمانی جدیدی در عصر رسانه ها به وجود آورده است .
معماری مجازی یک شاخه در حال تکامل است که از همگرایی نقشه‌برداری اطلاعات، شبیه‌سازی اطلاعات، فرم‌سازی دیجیتال، معماری اطلاعات و تئوری و ساختمان¬های حقیقت مجازی ساخته شده است.
معماری سیال در بستر معماری مجازی شکل می گیرد و عبارتست از آن نوع معماری که شکلش منوط به علایق بیننده باشد و در حکم معماری‌ای است که برای استقبال از شما باز شده و برای دفاع از شما بسته می‌شود. مارگارت ورتیم می گوید:ما شاهد تولد یک حیطه فعالیت و فضای جدید هستیم که در گذشته وجود نداشته است.
مارکوس نواک می‌گوید: «معماری سیال در فضای سایبر یک معماری فاقد ماده است. معماری‌ای است که با عناصر انتزاعی‌اش مدام در حال تغییر است و معماری‌ای است که به موسیقی گرایش دارد.»
موسیقی و معماری ساختاری متفاوت با یکدیگر دارند. موسیقی در زمره هنرهای ناپایدار شمرده می‌شود که تنها در حافظه شنونده و نوازنده آن باقی می‌ماند. اما معماری در اذهان عموم هنری است مانا.
معماری مجازی به عنوان قلمروهایی فضایی تلقی می‌شود که بدون شک به وسیله داده¬ها و اطلاعات بر مفهوم‌های فضا، فرم، حرکت و هندسه تأثیر می‌گذارند. احساسات و اندیشه¬های ما در نحوه تعاملات با محیط تأثیر دارند، به عنوان مثال روش راه رفتن و قدم زدن ما در فضا و حتی حرکات و صداها می‌توانند در نحوه شکل‌گیری فضاها تأثیر داشته باشند. این موضوع به ویژه در مورد طراحی فضاهایی که جهان فیزیکی و مصنوعی ما را تحت اشغال خود درآورده‌اند می‌تواند تأثیرگذار باشد. طراحان فرصت دارند که در کل از این مسئله در تولید معماری سیبرنتیکی بهره ببرند و در نتیجه معماری ذهن ما را در میان فضای فیزیکی تحت اشغال ما قرار دهند. ، فضای سایبر و ذهن به شکل انفجاری سرعت می¬گیرند و از مرزهای فرمی آشنای ما فراتر می‌روند.
اصطلاح فضای سایبر این پنداشت را ارائه می‌کند که این فن‌آوریها می‌تواند و باید همچون موجودیتی فضایی نگریسته شود. در شکل‌گیری و طراحی یک فضای سایبر، مخاطب نقش عمده و بسزایی دارد و این نقش را می‌توان از دو جهت بررسی نمود: نخست شناخت ویژگیهای مخاطب و نیز نیازها و اهدافی که از طراحی و اجرای این فضا در نظر گرفته شده است و دوم بررسی و پیش¬بینی نمودن واکنشهای مخاطب در هنگام تجربه فضا، به منظور برقراری ارتباط هرچه بهتر مخاطب با فضای سایبر و ادامه یافتن آن توسط مخاطب، مخاطب با تعاملی که با فضا انجام می¬دهد. اقدام به خلق فضا (یا اثر) جدیدی می‌نماید که ممکن است این خلق با تبادل اطلاعات بین مخاطب و فضا توأم گردد یک کاربر در طول مدت تجربه یک فضای سایبر با این فضا درگیر می‌شود و در طول این درگیری است که کلیه عملکردهای مورد نظر به مخاطب منتقل می‌گردد و یا برعکس مخاطب بر روی عملکردهای فضا تأثیر گذاشته سبب تکامل آنها می‌گردد. وباید بر این نکته تاکید کرد که: « فضای سایبر خود سبب مرگ خود خواهد شد، اگر سعی در تحمیل خود بر مخاطب بنماید»
از ویژگیهایی که در طراحی فضاهای سایبر نقش بسیار مهمی دارد، نشان داده شدن زمان و تأثیر آن در خلق فضا است. ویژگی‌ای که در معماری حقیقی کم رنگتر می‌باشد. پویایی و فعال بودن نیز ازدیگر ویژگیهایی است که تأثیر زیادی بر روی عملکرد و فرم، یک فضای مجازی می‌گذارد. کاربر با یک فضای ایستای بیروح که فقط اعمال خاصی را انجام می‌دهد و نتایج آنها هم از پیش مشخص می‌باشد، روبرو نیست. بلکه برعکس او در تجربه کردن فضای سایبر با پدیده‌ای روبرو می‌گردد که مدام بر اثر علتهای گوناگونی تغییر می‌یابد و البته خود او نیز در این تغییرات موثر و فعال است. در این نوع معماری فضا با طی شدن زمان تغییر کرده و به سوی کاملتر شدن حرکت می‌کند.
از آن‌جا که معماری همواره پاسخ‌دهنده به نیازهای مطرح شده بوده است اینک در عصر الکترونیک نیاز ما به طراحی فضاهایی است که در حوزه دیجیتال مطرح شده‌اند. مارکوس نواک فضای سایبر را فضایی تعریف کرده که در آن، فضا و زمان در هم ادغام گردیده‌اند. «در فضای مجازی، فضا، ارتباطی همه‌جانبه و متقابل از یک سری عناصر متضاد را ایجاد می‌کند که به صورت هم¬تراز در کنار هم قرار می‌گیرند» معماری می‌تواند فرم را وابسته به فضا و زمان تغییر دهد و در این¬جا حرکت یک عامل ضروری است تا ترکیب معماری را در فضاهای دگردیس تغییر دهد. این دگردیسی می تواند هم در فرم، وهم در عملکرد حاصل شود، بسته به موقعیت وشرایط تغییر کندوخودرابا خواسته های مخاطب تطبیق دهد.
معماری مجازی پرسشی نیست که معماری و معمار هرکدام بتوانند جوابی برای آن عرضه کنند و از آن خوشنود باشند. بلکه شرایطی است که ما می‌خواهیم در پایان قرن بیستم و از طریق رویارویی‌ جسمی، حسی و تحریکی با کامپیوتر، تحت آن زندگی کنیم.
● نتیجه گیری:
در این مقاله سعی بر این بوده است که که ضمن تبیین مفهوم مجازی سازی، تاثیرات آن را از اندیشه های دلوز بیان کنیم و انترنت را نه به عنوان پدیده ای مستقل، بلکه به عنوان تاثیرگذارترین پدیده عصر حاضرمورد بحث قرار داده واثر آن را در عرصه های مختلف زندگی انسان من جمله معماری مطرح کرده وبار دیگر تاکید می کنیم که مجازی سازی ارمغان وناگزیر عصر ماست. آن چیز که تحت عنوان مفهوم زنانگی در اندیشه های دلوز مطرح می شود، در تقابل با نظام های درخت گونه پیش از خود می ایستد، چنان چه مجازی سازی نیز تعریفی جدید از معماری را مطرح خواهد نمود. معماری مجازی یک شاخه در حال تکامل است که از همگرایی نقشه‌برداری اطلاعات، شبیه¬سازی اطلاعات، فرم‌سازی دیجیتال، معماری اطلاعات و تئوری و ساختمان‌های حقیقت مجازی ساخته شده است. وما باید بپذیریم که به عنوان آرشیتکت‌ باید با به کار گرفتن تمامی قواعد هندسی جدید و ارائه "ماورای هندسه پرسپکتیوی" در برابر این پدیده‌ها واکنش نشان دهیم، و آن نوع معماری را عرضه کنیم که در خور وشایسته هزاره سوم وعصر اطلاعات باشد، آن معماری که نه در پی اثبات خویش ومصداق فعل بودن، بلکه هم چون مضمون زنانگی دلوز، در پی شدن های متفاوت..

معماري و الكترونيك

محصولات عصر الكترونيك از ارگانيسم پيچيده‌اي مبتني بر ارتباط بين فعاليت‌هاي داخلي گوناگون و همچنين بين آنها و جهان خارج تشكيل شده اند. هدف آنها اين است كه اطلاعات را كنترل كنند و گاهي نتايج غير منتظره‌اي به بار آورند.

معماري و الكترونيك


در اين معماري ناماديت غالب است. ديوارها ثبات خود را از دست مي‌دهند و اشياء ماده‌ زدائي مي‌شوند و محتوا بر ظرف غلبه مي‌كند.
‌‌‌‌‌‌‌((ما راه طولاني منطق (ماشين براي زندگي) كه زيربناي آن را اتومبيل، كشتي‌بخار يا هواپيما تشكيل مي‌داد و تكامل تمام عيار آن ويژگي توليدات جامعه صنعتي در نيمه اول قرن بيستم بوده پشت سرگذاشته‌ايم.
اكنون وارد عصر جديدي مي‌شويم، عصري كه مشخصه آن سه پديده ناماديت، حسي بودن و چند رسانه‌اي بودن است))

۱- ناماديت
اساساً با شفافيت بيان شده است. در واقع بيان شفافيت نه به معناي استفاده از مصالح شفاف است، بلكه به نمايش درآوردن اجزاي عمل كننده ماشين مي‌باشد.
ايده سيستم‌هاي مرئي در واقع به آراكي گرام و «متابوليست‌ها»( كه از دهه 60 به بعد ضروري دانستند كه مسائل سنتي تركيب معمارانه رااز ارزش بيندازند )تعلق داشت. آنان انكار مي‌كردند كه طراحي نما، اتاق‌ها، مؤلفه‌ها يا جزئيات مي‌توانند در خودشان به هر حال مركزي باشند در عوض آنان به پيوندها و روابط فضاها، كاركردها، فعاليت‌ها در جامعه‌اي بر مبناي حركت«كه بسيار از اين حركت‌ها نامادي‌اند» تأكيد مي‌كردند.

معماري و الكترونيك


2- حسي بودن

توانائي بنا براي برقرار كردن ارتباط با جهان خارج است. همان گونه كه راجرز مي‌گويد: «اين امر دلالت برنصب سيستم هاي حساسي دارد كه مانند ماهيچه‌هاي بدن باز و بسته مي‌شوند، جرم را به حداقل مي‌رسانند، نيروها را با كمك سيستم عصبي كه بر روي ضربات الكترونيكي استواراست تغييرمي‌دهند، دگرگوني‌هاي محيطي را حس مي‌كنند و نيازهاي فردي را ثبت مي‌كنند.

3- چند رسانه‌اي بودن
ساختمان را به ارگانيسمي تبديل مي‌كند كه قادر به انتقال پيام‌ها با استفاده از رسانه‌هاي گوناگون و تلفيق آنها با بافت ساختمان است. . بدين ترتيب ساختمان به پرده‌اي بدل مي‌شود كه نور، رنگ و صدا را در معرض ديد همگان قرار مي‌دهد و در عين حال اطلاعات را منتقل مي‌كند.

معماري و الكترونيك

سبک مينيماليزم در هنر و معماري

مينيماليزم در هنر و معماري :

عبارت "كوچك زياد است" براي مدرنيستها يك كانسپت و مفهوم تعريف شده ومشخص است كه همواره در پي كم كردن جزييات ناخواسته اند.هدف مينيماليستها در طراحي،نمايش جوهره ذاتي جز و كل هر چيز است.خواه قسمتي از قاشق و چنگال باشد و خواه فضاي گالري يا يك خانه.

تجلي مينيماليزم در معماري و در كليه هنرها،احتمالا به جنبش فن و هنر،كه از بي نظمي هاي ويكتورين دوري مي جويد

-باز مي گردد. ويليام موريس يكي از بانيان اساس اين تفكر و بنيانگذار اصول مدرنيستها و هوادار صداقت و صراحت در بكاربردن مصالح و سازه،فن اجراي ساختمان را يك عمل تمام عيارهنري مي بيند.امروزه مسجل است كه مينيماليزم از فلسفه فكري و معماري ميس ون دروهه و تمايل وي به كاهش تزيينات در كار نشات گرفته است.ميس فضا را همچون جرياني آزاد و مطبوع در بين توده داخلي بنا و همچنين داخل و خارج هدايت مي كند.تمايل ميس نه تنها كاستن جزييات بلكه پيوند ميان معماري و طبيعت نيز بوده است.مي توان گفت كه شيشه مهمترين مهمترين ماده براي مدرنيستهاي اوليه به حساب مي امد كه پيوندي غير مترقبه بين درون و برون ايجاد مي كرد.

تنوعي كه در ارائه اين تنزل اجزا و حساسيت به كوچك سازي توسط معماران مختلف ارائه مي شود عموما وجه مشابهي دارند كه سعي كرده اند وقوف به طبيعت را افزايش دهند

.تادائو آندو،آنتوني پرداك،جان پاوسون،آلبرتو كامپو و... تنها مثالهايي از عده بيشماري هستند كه مي خواهند موازنه و تلفيق بين معماري و طبيعت را از طريق سادگي فرم،سطح و جزييات به وجود آورند.(كه روش هر يك را براي مدرنيستها يك كانسپت و مفهوم تعريف شده ومشخص است كه همواره در پي كم كردن جزييات ناخواسته اند.هدف مينيماليستها در طراحي،نمايش جوهره ذاتي جز و كل هر چيز است.خواه قسمتي از قاشق و چنگال باشد و خواه فضاي گالري يا يك خانه.

تجلي مينيماليزم در معماري و در كليه هنرها،احتمالا به جنبش فن و هنر،كه از بي نظمي هاي ويكتورين دوري مي جويد

-باز مي گردد. ويليام موريس يكي از بانيان اساس اين تفكر و بنيانگذار اصول مدرنيستها و هوادار صداقت و صراحت در بكاربردن مصالح و سازه،فن اجراي ساختمان را يك عمل تمام عيارهنري مي بيند.امروزه مسجل است كه مينيماليزم از فلسفه فكري و معماري ميس ون دروهه و تمايل وي به كاهش تزيينات در كار نشات گرفته است.ميس فضا را همچون جرياني آزاد و مطبوع در بين توده داخلي بنا و همچنين داخل و خارج هدايت مي كند.تمايل ميس نه تنها كاستن جزييات بلكه پيوند ميان معماري و طبيعت نيز بوده است.مي توان گفت كه شيشه مهمترين مهمترين ماده براي مدرنيستهاي اوليه به حساب مي امد كه پيوندي غير مترقبه بين درون و برون ايجاد مي كرد.

تنوعي كه در ارائه اين تنزل اجزا و حساسيت به كوچك سازي توسط معماران مختلف ارائه مي شود عموما وجه مشابهي دارند كه سعي كرده اند وقوف به طبيعت را افزايش دهند.تادائو آندو،آنتوني پرداك،جان پاوسون،آلبرتو كامپو و... تنها مثالهايي از عده بيشماري هستند كه مي خواهند موازنه و تلفيق بين معماري و طبيعت را از طريق سادگي فرم،سطح و جزييات به وجود آورند.(كه روش هر يك را بعدا توضيح مي دهم)

معماری مینیمال متقدم ـ میس وندروهه

اوج تکامل ایده های مینیمالیستی در ساختمانهایی چون خانه فارنزورث و پاویون آلمان در بارسلون می باشد.بر خلاف سایر هنرها،معماری در این دوره حامی اندیشه ها و آرمانهای مدرنیسم بود.میس سعی داشت در پروژه هایش با سیستمهایی که اغلب شبکه ای ساده و شفاف هستند ،به سازماندهی فضا بپردازد.معماری میس همچون مدرنیسم مقتدر آن دوره،در پی آنست که همه چیز را به یک فرجام منطقی بکشاند و این اقتضای زمان اوست.

معماری میس علاوه بر شفافیت فیزیکی،از لحاظ فلسفی نیز شفاف است.انتزاع و فروکاستگی در نهایت قدرت و هنرمندی،در ساختمانهای وی به چشم می آیند.ایده" جریان سیال فضا" نیز به احساس رهایی و سبکی در مینیمالیسم وی کمک می کند.

فلز و شیشه مصالح مورد علاقه وی هستند.او در معماریش بیشتر از رنگهای خنثی استفاده می کند و صلابت فرم را به رنگ ترجیح می دهد.


نکته حائز اهمیت در معماری مینیمال این دوره،استفاده از تکنولوژی و روشهای پیشرفته اجرا و توجه فراوان به جزئیات است.این مورد بر خلاف روش سایر هنرمندان مینیمالیست این دوره است. در نقاشی مینیمالیستی این دوره،تکنیک چندان مورد توجه نیست و مجسمه سازانی همچون دونالد جاد نیز سعی در استفاده از ساده ترین روشها در خلق آثار خود داشتند.

معماری مینیمال ژاپن ـ تادائو آندو

بر خلاف معماران مینیمالیست متقدم که ستایشگر ایده مدرن بودند،آندو موضعی انتقادی نسبت به مدرنیسم دارد.آندو از یک سو بر مدرنیسم می تازد و چهره غیر انسانی آن را رد می کند و از دیگر سوی،معماری پست مدرن را دارای رویکرد صوری و در حد به کار بردن عناصرنوستالژیک میبیند.کارهای آندو دارای دو مشخصه اصلی اند:عملکردگرایی و فضاهای نمادین.

سعی آندو بر استفاده نمادین از فضاست،اما نه به شیوه های پست مدرنیستی،بلکه با ابزارهای مدرنیسم.از دیدگاه وی،راه درست،احیای فرمهای مدرنیستی و دمیدن روح تازه در آنهاست.

برای آندو مدرنیسم یک پروژه ناتمام است که باید آن را ترمیم کرد و نقاط قوت آن را برجسته نمود.از این جنبه،دیدگاههای وی تا حدود زیادی شبیه دیدگاههای هابرماس است.هدف آندو فراتر رفتن از مدرنیسم و کشف امکانات آن است تا از آنچه که مدرنیسم مورد غفلت قرار داده،استفاده ببرد.به عنوان مثال رویکرد مدرن(همانند معماری میس)در پی به دست آوردن یک شکلی بود اما وی در کارهایش سعی در تاکید بر تفاوت میان چیزها داشته.وی به گونه ای متضاد،در پی یافتن شیوه هایی برای ایجاد فضاهای یک شکل با به کار بردن شیشه و بتن است که دارای "معانی" مختلف اند.مدرنیته،توجهات انسانی را تحت سیطره احکام خردگرایی و عملکردگرایی قرار داده بود اما آندودر پی "معانی" فضاست.فضاهایی با معانی متفاوت که عمدا" درون پوسته ای مات و یکنواخت از بتن قرار گرفته اند.بدین طریق او سعی در ایجاد تعادلی میان امر منطقی و غیر منطقی دارد.بنابراین او بر خلاف معماران مینیمالیست متقدم،عملکردگرای صرف نیست.

از دیگر سوی آندو شدیدا" متاثر از هویت ژاپنی است.در اینجا نمی توان از نقش معماری گذشته ژاپن و در این بین نمی توان تاثیر معماری سنتی ژاپن،اندیشه های بودایی و ذن را در مورد سادگی،نادیده گرفت.

او می خواهد فضاهایی بیافریند که مردم را قادر سازد ات آگاهی خود را از وجود فیزیکی شان احیا کنند.در همین راستا خالی کردن فضا از عناصر زائد،به مخاطب معماری او کمک می کند تا درک خویش از محیط را بالاتر ببرد.

پاموک ، معمار فراری

 

آشنا شدن با دیدگاه نویسندگان جوامع پیرامون ما نسبت به ثروت های فرهنگی- تاریخی خودشان، به‌خصوص آن‌هایی که زمینه‌های تاریخی و فرهنگی مشترکی نیز با ما دارند، می‌تواند برای ما هم جالب باشد.
اما اگر نویسنده‌ای خود پیشینه‌ی آموزش معماری داشته باشد و از سوی دیگر در آثارش ارجاعات فراوانی به تاریخ هنر و معماری دیده شود، دیدگاه‌های او در مورد معماری جدید و روند از میان رفتن بافت قدیمی شهرها می‌تواند قابل تامل‌تر باشد.

پاموک pamok



اورهان پاموک، نویسنده ترک و برنده جایزه ادبی نوبل به سال ۲۰۰۶ ، بخش مهمی از آثارش حاصل کند‌و‌کاو او نه فقط در تاریخ، بلکه در تاریخ هنر است. نویسنده‌ای تیزبین که از جذابیت‌های غوطه خوردن در تاریخ هنر، نقاشی و معماری به نفع پیشبرد داستان خود استفاده می‌کند.
‌رمان «نام من قرمز است» از آن دست رمان‌های جذابی است که اطلاعات تاریخی، هنری و سبک‌شناسی را با داستان در هم آمیخته است. گرچه این یک کتاب داستانی است، اما خواننده پس از خواندن آن اطلاعات بسیار جالبی به‌خصوص از نقاشی مکتب تبریز به دست می‌آورد.
شخصیت‌های اصلی داستان، نقاشان دوران سلطان مراد سوم،‌ سلطان عثمانی هستند و داستان از ماجرای قتل یکی از آنان آغاز می‌شود. اطلاعات خوب پرداخت شده پاموک در این کتاب، آن را به اعتقاد بسیاری به گفتار یا تحقیقی در مورد هنرهای تجسمی و به خصوص مینیاتور (نگارگری) نیز تبدیل می‌کند.
کتابی که به شرح و بسط داستان‌های گوناگون از نقاشان مختلف می‌پردازد، از تاثیرات کمال‌الدین بهزاد و مکتب هرات و همچنین ‌تاثیر نگارگران چینی به واسطه مغولان بر این شاخه از هنرهای تجسمی سخن می‌گوید و درنهایت بحث دشواری را از رابطه هنر، اخلاق، جامعه و مذهب باز می‌کند.
اما ورای همه این‌ها، پاموک بارها به طور مستقیم درباره معماری و هنر هم نوشته است.
این شیفته استانبول که یکی از کتاب‌هایش نیز به همین نام است (استانبول؛ خاطره‌ها و شهر) نمی‌تواند از واکنش نسبت به تغییر و تحول معماری در این شهر قدیمی فارغ باشد. به خصوص آن که پیش از نویسنده شدن، به تحصیل معماری پرداخته ‌اما در میانه آن را رها کرده و بعد به نویسندگی روی آورده است.
در مقاله ای که از او در روزنامه کوریره دلاسرا منتشره شده، از واکنش هایش به معماری جدید و تغییرات بافت تاریخی استانبول و از این که چرا رشته معماری را رها کرده است می‌گوید:
«بیش از سه سال در دانشگاه فنی استانبول، معماری خواندم اما درسم را تمام نکردم و معمار نشدم [...] فهمیدم‌ برخلاف آن چیزی که سال‌ها تصورش را می‌کردم، نه می‌خواهم معمار شوم، نه نقاش.
من از برابر ورق‌های سفید طراحی که مرا به سرگیجه، پریشانی و وحشت‌ می‌انداختند برخاستم و ازشان فاصله گرفتم. ولی در عوض، برابر صفحات سفید دیگری نشستم که به نوبه خود و به همان شکل مرا به سرگیجه، پریشانی و وحشت دچار می‌کنند.»
پاموک در ادامه مطلبش به این نکته اشاره می‌کند که بعد از سال‌ها نویسندگی، به این مطلب پی برده است که هیچ صفحه‌ای سفید و خالی نیست بلکه همیشه همراه نویسنده و حتا معمار، تاریخ، سنت، ترس‌ها و وحشت‌ها و تمام آن اتفاقاتی که جامعه و زبان رسمی می‌خواهد آنها را فراموش کند، حضور دارند. بنابراین او خواه نویسنده باشد خواه معمار، نمی‌تواند در خلاء دست به آفرینش ببرد و خود را از گذشته جدا کند.
پاموک سپس اشاره می‌کند که برای انتقال تمام این‌ها روی کاغذ، می‌بایست رمان‌هایی بنویسد که به زعم او «یک نیمه شان به تاریخ و گذشته و تمام آن چیزی که جمهوری مدرن (ترکیه) و غربگرایی می‌خواهند فراموش‌شان کند مربوط باشد و نیمه دیگرشان معطوف به آینده و رویاها.»
پاموک در نوشتار خود به طور ضمنی به انتقاد از معماران می‌پردازد. معمارانی که به اعتقاد این نویسنده، خواسته‌اند خودشان را از بار تاریخ خلاص کنند. شاید لحن این نویسنده ترک، در میان منتقدان ایرانی معماری جدید نیز همانند‌هایی داشته باشد:
«اگر در بیست سالگی به این نتیجه می‌رسیدم که می‌توانم همین کار را با معماری انجام دهم، تلاش می‌کردم معمار شوم. اما دراین صورت یک مدرنیست تمام عیار بودم که سعی می‌کرد خود را از سنگینی و شناعت تاریخ ]...[ خلاص کند. یک خوشبین حامی غرب‌گرایی که اعتقاد داشت همچنان منشاء تمام امور است.»
او سپس به این پرسش می‌پردازد که چرا علیرغم اصرار خانواده و دوستان، و علیرغم آگاهی به این نکته که معمار شدن یک زندگی متوسط را برای او تضمین خواهد کرد، نخواسته معمار شود: «وقتی از من می‌پرسیدند چرا معمار نشدی جواب می‌دادم چون نمی‌خواهم مجموعه‌های مسکونی بسازم. با به کار بردن اصطلاح مجموعه‌های مسکونی منظورم یک سبک خاص زندگی و یک مفهوم معمارانه بود.»
در این جا پاموک، دانشجوی معماری سال‌های دور و نویسنده‌ای با آگاهی بالا از تاریخ شهر، معماری و هنر، روند ناپدید شدن شهر قدیم استانبول و سربرآوردن خانه‌هایی هم‌شکل و بی‌روح را مورد انتقاد قرار می‌دهد:
«بعد از سال‌های دهه سی (میلادی)، شهر قدیم تقریباً به طور کامل متروک شده بود. طبقات متوسط و بالای جامعه ‌شروع کرده بودند به کوبیدن خانه‌های دو طبقه و سه طبقه با حیاط بزرگ و به جایش ساختمان‌هایی جدید می‌ساختند که در عرض شصت سال تمام بافت قدیمی شهر و تمام چشم انداز تاریخی استانبول را تخریب کرد.
در پایان دهه پنجاه، وقتی که مدرسه ابتدایی را شروع کردم، تمام شاگردهای مدرسه در آپارتمان زندگی می‌کردند. ساختمان‌هایی با نمای ساده و مدرن به سبک باوهاوس۱، اما با ایوان‌هایی به شیوه خانه‌های سنتی ترکی که در عمل یادآور تقلید زشت و رقت‌آوری از سبک بین‌المللی بودند. داخل خانه‌ها [...] بسیار شبیه به هم بود.
پلکانی تنگ در وسط و سوراخی برای هواگیر که اسمش را حیاط خلوت گذاشته بودند، اتاق نشیمنی در جلو و در عقب هم دو یا سه اتاق دیگر. راهرویی طولانی اتاق نشیمن را به اتاق‌های پشتی وصل می کرد.‌ این‌ها همه عناصری هستند که این آپارتمان‌ها را به طرز وحشتناکی به هم شبیه می‌کنند. همیشه بوی کپک، بوی مانده روغن سرخ شده و فضله کبوتر از خانه ها می‌آمد.»
پاموک توضیح می‌دهد آن چه بیش از هرچیز او را از تحصیل معماری منصرف می‌کرد، ترسش از مجبور شدن به طراحی خانه‌هایی با این مشخصات و تبعیت از پسند نیمه‌غربی- نیمه‌سنتی طبقه متوسط و همچنین منطق سود بازار بود.
او می‌نویسد تنها چیزی که این ساختمان‌ها و مجتمع‌های بی‌روح را به «خانه» تبدیل می‌کند، خیال‌ها و رویاهای ساکنان آن‌هاست. در این جا ‌پاموک میان مفهوم ساختمان و خانه قایل به تفاوتی می‌شود.
ساختمان را به هر مجموعه ساخته شده‌ای عنوان می‌کند و در عوض خانه را جایی می‌داند که زمان، تاریخ، ترس‌ها، امیدها و رویاها به آن روح بخشیده‌اند.
او در پایان مقاله از ترسش از ساختمان‌های بزرگ سخن می‌گوید و از این که «نمای ساختمان‌ها را رها کردم و به جستجوی رویاهای خفته در پشت آن‌ها رفتم.»

۱- باوهاوس: نام یک مدرسه معماری و هنر کاربردی در آلمان که به طور مستقیم بر گرایشات معماری مدرن تاثیر گذاشت و در دهه‌های سی و چهل به عنوان نماد مدرنیته شناخته شد. گرچه این مدرسه در سال ۱۹۳۳ توسط نازی‌ها تعطیل شد اما دست‌کم تا دهه شصت و هفتاد میلادی، بسیاری از مدارس معماری و طراحی اروپا و آمریکا آموزه‌های باوهاوس را به کار می‌بردند.
Pamuk, Orhan, “I palazzoni mi spaventavano” in Corriere della Sera, p.۲۷, Lunedì ۷ aprile ۲۰۰۸.
Pamuk, Orhan, Il mio nome è rosso, Traduzione di Marta Bertolini e Semsa gezgin, Einaudi, ۲۰۰۵.
بیژن روحانی

زندگی نامه فرانک لوید رایت Frank lloyd wright

 

رانک لوید رایت فرزند یک کشیش ولزی تبار بود که در هشتم جوئن 1869در مرکز ریچارندد (ویسکونسین) متولد شد.

در سال 1885اختلافات خانوادگی سبب شد تا ویلیام پدر فرانک برای همیشه از آنجا برود و هرگز باز نگردد.

فرانک لوید رایت Frank lloyd wright

پس از تحصیل مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه wisconsinبه شیکاگو مهاجرت کرد سپس موفق به استخدام در دفتر مشهور(سولیوان و ادلر) شد با تماسهایی که استادش داشت او را با گرایشهای مکتب شیکاگو آگاه ساخت.

در سال 1889 تاسیس دفتر شخصی در کنار دفتر استاد عزیزش که پس از این کار با خانمی به نام(کاترین توبین) ازدواج کرد و به کمک یک وام شروع به ساختن خانه شخصی خود کرد.

در سال 1891وی شروع به اجرای طرحهایی به صورت مخفی کرد که در سال 1893 استادش متوجه پنهان کاری وی شد و او را اخراج کرد و این شروع فعالیت های مستقل رایت بود.

در سال 1959 در نهم آوریل رایت در فونیکس آریزونا از دنیا رفت و جسد او در ویسکونسین به خواب ابدی فرو رفت.

فرانک لوید رایت Frank lloyd wright

تعریف رایت از معماری:

معماری زمانی آغاز میشود که شما دو آجر را با دقت پیش هم میگذارید

معماری محدود کردن فضاست.

معمار بایستی یک پیامبر باشد ... یک پیامبر به مفهوم واقعی کلمه ... اگر او قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند، نمی­توان او را یک معمار نامید.

توصیف فرانک لوید رایت:

بی تردید فرانک لوید رایت از میان تمام معمارانی که کارشان را قرن نوزدهم آغاز شد دور اندیش تر بود وی نابغه ای بود که چشمه فیاض قریحه اش هرگز به خشکی نگرایید واستعدادش به وصف نمی آید کار وی از اعصار مختلف به خصوص از معماری دیرین خاور دور متاثر بود اما نه به شیوه دیگر معماران قرن نوزدهم که تقلید را بهانه عدم ابتکار کرده بودند بلکه مانند ماتیس نقاش فرانسوی که از هنر و زندگی ایرانی الهام گرفت و این الهام با درک و تاثیر عمیق بود .با اینهمه کار رایت بیشتر از کار هر معمار امریکایی دیگر روحیه سرزمین خود را داشت .فهمیدن کارهای رایت محتاج مطالعه دقیق وعمیق است ودرک شخصیت قوی وی که در هر نکته ای از کارهایش تجلی داشت به آسانی ممکن نیست اثارت قرن نوزدهم هنوز در رایت باقی بود اما وی به تنهایی بی آنکه نقاشان و مجسمه سازان معاصر وی اورا یاری کنند تصوری نو در معماری آفرید.

Frank


به سال 1887 هنگامی که راست در شیکاگو آغاز به کار کرد این شهر سرچشمه معماری جدید بود وی در کارگاه دونفر از معماران و مهندسان آن زمان "لوئی سالیوان "و " دنکلمار ادلر" که اولی را استاد محبوب و دومی را کهن سرور بزرگ می نامید در زمانی که این دو در کمال قدرت خلاقه ساختمان (ادیتوریم ) را می ساختند شاگردی می کرد .به این تریسب مکتب شیکاگو در شکفته ترین ایام خود بر جوان وی تاثیر گذاشت با این همه رایت مستقیما دنبال کارهای این مکتب را نگرفت استفاده از امکاات ساختمانی جدید و مصالح تازه به عرصه معماری رایت –خانه یازی – سالها بعد وارد شد . از این رو می توان گفت که وی محافظه کار بود و و بیشتر ئنباله روی راهی بود که ریچاردسن رفتهبود تا سالیوان تازه در دهمه سوم قرن بیستم که بتن مسلح به طور کامل در اروپا رواج یافته بود وی – چنانچه که خودگفته است –برای نخستین بار این ماده را در یکی از خانه هایی کهساخت به کار برد دلیل این مطلب عدم کفایت رایت نبود بلکه تمایل و اراده شخصی وی بود .

خانواده فرانک لوید رایت

خانواده لوید رایت (1889)

فرانک ایستاده در کنار در ورودی (متولد 1867)- پایین سمت راست پدر - در میان درگاه مادر بزرگ - در وسط عکس مادر فرانک لوید رایت .

آن دسته از معماران اروپایی که رهبری نهضت نو را در آن قاره به عهده داشتند به سرعت معنای کارهای رایت را یافتند به سال 1908 " کونو فرانکه " استادی آلمانی که جز برنامه مبادلات فرهنگی دو کشور آلمان و آمریکا در دانشگاه هاروارد زیبایی شناسی تدریس میکرد رایت را ملاقات کرد و نتیجه این دیدار کتاب قطوری در باره رایت به زبان آلمانی شد . که به سال 1910 در آلمان منتشر شد کتاب کوچکتر دیگری از همین نویسنده به سال چاپ شد که 1 تعداد فراوانی از این کتاب به فروش رسید و این دو کتاب مقدمه آشنایی اروپائیان با کار رایت شد بی مناسبت نیسا که یاد آور شویم که کتاب نخستین به دلیل جامع بودن خود تاکنون بی نظیر مانده است .

فرانک لوید رایت


دلیل انکه رایت بیشتر از معماران هم دوره خود بود چیست ؟ چرا ساختمانهای وی حتی آنهایی که در دم واپسین ساخت بر معماری تاثیر فوق العاده دارند پاسخ این دو سوال چندان مشکل نیست در ستیز با کهنه پرستی مشکل رایت در مقایسه با مشکلات دگر معمارن اروپایی کمتر بود وی در ناحیه غرب مرکزی آمریکا زاده شد و وی در سایه حمایت شهری چون شیکاگو که مرکز رفیع ترین کارهای آن زمان بود.

از آعاز توجه رایت معطوف مسئله ای شد که سراسر عمر مورد توجه وی بود ساختن خانه بعنوان ماوایی برای زندگی .سنت عمومی امریکاییان در این مورد متالهایی که " سالون " بوجود آورده بود و روح هنرمندانه ای ریچاردسن به خانه سازی داده بود در اختیار رایت قرار گرفت اما راز کار وی در این است که در سنت خانه سازی امریکاییان عواملی را که برای اساس معماری آینده اهمیت داشت باز شناخت و نسبت به این عوامل اساسی بی تفاوت نماند بلکه به قدرت نبوغ خویش بر انها عوامل تازه تر افزود و انچه را که به وی رسیده بود وی پیشتر برد .

همسر فرانك لويد رايت

اولگنا لوید رایت (همسر فرانک لوید رایت)

هر چهل سال یکبار یا چیزی در این حدود معماران مدرن خود را با مفاهیم وسبک های زیست محیطی در گیر میکنند رایت تلاش فراوانی در این زمینه کرد تا جایی که دریک سخنرانی پنجاه و دو تعریف از معماری ارگانیک ارائه نمود آن را با تعابیری نظیر پلان آزاد – فضای ازاد – آزادی از قید و بندها – و در لحظات احساسی خود عشق ازاد معرفی میکرد معماری ارگانیک خردگرا در قرن نوزدهم در میان مهندسان ومعماران آرت نو مبلغان و طرفدارانی داشـت در قرن بیسـتم تـوســط معمارانی نظیر هوگو - هرینگ آلمانی در لبـه مـدرنیسـم جـای گرفـت ولی هرگز نتوانست در سنت مدرن نفوذ کند به طوری که حتی انسان گرایانی چون آلوار آلتو سیستم ابراز گرایانه خود را تنها به عنوان عنصر کوچکی در زیبایی کلی کارهایشان حفظ نمود . قوس ها فرم ها و موج های طبیعی به زیر سیگاری ها دستگیرههای در و در بعضی از مواقع فرم های اکوستیکی که از لحاظ منطقی و اقتصادی قابل توجیه باشند محدود بود به طور کلی ذهنیت غالب یک ذهنیت جبرگرایانه بود .

منبع الهام لوید رایت

كار «فرانك لويدرايت» وي از اعصار مختلف به خصوص از معماري ديرين خاور دور متاثر بود. اما نه به شيوه ي ديگر معماران قرن نوزدهم كه تقليد را بهانه ي عدم ابتكار كرده بودند بلكه مانند «ماتيس» نقاش فرانسوي كه از هنر زنگي الهام گرفت و اين الهام با درك و تاثري عميق همراه بود. با اين همه كار «رايت» بيشتر از كار هر معمار آمريكائي ديگر روحيه ي سرزمين خود را داشت... اثرات قرن نوزدهم هنوز در «رايت» باقي بود اما وي به تنهايي بدون آن كه نقاشان و مجسمه سازان معاصر وي او را ياري كرده باشند تصوري نو در معماري آفريد...

کتابی در باره ی فرانک لوید رایت

A Living Architecture: Frank Lloyd Wright and Taliesin Architects

چند شاهکار فرانک لوید رایت

مرکز مردمی شهرستان مارین

مرکز مردمی شهرستان مارین

این بنا در شهرستان مارین در شمال کالیفرنیا قرار دارد.

فیلم گاتاکا در اینجا فیلمبرداری شد.

فالینگ‌واتر یا خانه آبشار

فالینگ‌واتر یا خانه آبشار


در سال ۱۹۳۵ در پنسیلوانیای آمریکا طراحی کرده‌است و جز یکی از برترین‌ آثار معماری قرن بیستم به شمار می‌رود.

این خانه در نزدیکی شهر پیتسبورگ و در سبکی از معماری به نام سبک بین‌المللی ساخته شده آست.

موزه گوگنهایم نیویورک

موزه گوگنهایم نیویورک

موزه سلیمان رابرت گوگنهایم نیویورک از موزه های مشهور شهر نیویورک است. موزه در منهتن در کرانه شمال شرقی مرکز شهر قرار دارد.

این موزه که در ۱۹۳۷ میلادی افتتاح گردید توسط معمار بزرگ امریکایی فرانک لوید رایت طراحی گردید.

جلال آل احمد این موزه را اینگونه توصیف می کند:

«موزه راحتی بود و دلباز و خسته نکننده و بوی نانگرفته. و خلا مدام دم دست و همه چیز به جای خود. و مارپیچ و دایره ای در بالا پهن و در پایین باریک شونده، عین دوکی، از راس پهن تر بر زمین و مضافاتش همه با هم جور. مثلاً آسانسورش بجای مربع یا مستطیل، نیمدایره بود و قوس مانند. و جمعا خوب بود.»

كارهاي فرانك لويد رايت

http://web-bazar.ir

زندگی نامه هنری سیریانی «Henri Ciriani»

 

هنری سیریانی «Henri Ciriani» معمار معروف فرانسوی پرویی تبار در سال ۱۹۳۶ میلادی چشم به جهان گشود. وی تحصیلات متوسطه خود را در شهر پرو گذرانده و در سال ۱۹۶۰ از رشته معماری فارغ التحصیل شد

هنری سیریانی «Henri Ciriani»

اولین تجارب حرفه ای وی از سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۴ با بازسازی و توسعه خانه های تک واحدی آغاز شد که بیشتر تحت تاثیر گرایشات کلاسیکی از جنبش مدرن بود. سیریانی در سال ۱۹۶۴ با یک بورس آموزشی به پاریس رفت و تا آخر عمر در آنجا زندگی کرد.

۱۰ سال اول بودنش در پاریس در همکاری با دفاتر مختلف و پرداختن به مسابقات و رقابت های معماری خلاصه می شود سیریانی در این دوران سعی می کند که مفاهیم زیباشناختی مدل پاپ را از روند کلاسیک جنبش مدرن آزاد سازد که فرودگاه لوکزامبورگ و ساختمان شهرداری آمستردام در سال ۱۹۶۷ از آن نمونه اند. وی در سال ۱۹۷۶ دفتر شخصی خویش را افتتاح می کند. در سال ۱۹۷۱-۱۹۷۲ با همکاری شرکت «AUA» در رقابت بزرگی برای طراحی ۷۰۰۰ واحد مسکونی در منطقه ای در حوالی شهر «Evry» شرکت کردند. پروژه مورد نظر در قالب برج هایی در ۲۰ طبقه، با سازه ای سنگین و متصل به هم و رمپ های بزرگی در طول سایت طراحی شد. ایده مهمی که سیریانی در این ساختمان ها به کار برده بود استفاده از تراس های پله پله ای بودند که سراسر نما را می پوشاندند. از دیگر پروژه های دفتر وی می توان به مجتمع مسکونی در «Noisy» به سال ۸۱-۸۰ و دیگری در «Saint Denis» به سال ۱۹۸۲ و مهد کودکی در «Torcy» که در سال ۱۹۸۹ ساخته شد، اشاره کرد.

سیریانی معماری تجسمی را بیان می کند، فضاهای هندسی که خودشان را از حکم روند مدرن کلاسیکال آزاد می کنند و اینها در عرف عمومی گسترش بیشتری پیدا کردند.

سیریانی پیش از این، به عنوان یک معمار جوان در پرو مشغول به کار شد و در ارزیابی جامع در مورد ساختار شهر در حرفه خود مشهور شد.

سیریانی هنوزبرای مدت زیادی به دنبال یک ساختار مناسب می گردد، به منظور اینکه به شهر یک شخصیت دوباره بدهد و بالاخره با توجه به ساختار شهری، به سازه های مستحکم تمایل پیدا کرد. این افکار اولیه در سال ۱۹۷۵- ۱۹۸۰ درمجتمع مسکونیNoisy ۲ in Marne la Vallée به مرحله عمل رسانده شده است؛ مانیفیستی کمونیسم از یک شیوه ساختمان سازی، که متقابلا رابطه ای با تیپولوژی عرفی ندارد، ولی در استمرار نهضت مدرن بوده و فضاهای باز را بیشتر ترجیح می دهد.

سیریانی خواهان حفظ شرایط توسعه یافته در ساختار اجتماعی شهر می باشد و بنای یادمانی Monumentalisierung را به منظور ارائه ثبات، استحکام و پویایی به محوطه مجتمع های مسکونی جدید در نظر گرفته است. وی می خواهد ساختار را بشکند و زندگی را به طور بنیادی آغاز کند. سیریانی تلاش هایش را در تاثیرات جزیی متمرکز نمی کند و با دیدی همه جانبه به مسائل و ویژگی های یک پروژه می نگرد.

● مجتمع مسکونی Chevaleret Rue du

قرار گیری ایستگاه راه آهن قدیمی پاریس در قسمت شرقی شهر، جائیکه کارخانجات و کارگاه های صنعتی در دو طرف رودخانه «سن» قرار گرفته اند، سال ها مانع بزرگی در جهت توسعه شهر پاریس بوده است. با بررسی طرح تفضیلی تهیه شده برای قسمت شرقی شهر، طراحی بلوک های مشخصی از آن منطقه را با برگزاری مسابقاتی به معماران واگذار کردند. پروژه مورد نظر از اوایل سال ۱۹۸۰ به اجرا در آمده و تصمیم بر این بود که با اتمام پروژه، ۹۰۰۰۰۰ واحد مسکونی و اداری و ۳۰۰۰۰۰ متر مربع فضاهای تجاری، خدماتی به بهره برداری برسد.

هنری سیریانی از جمله معمارانی بود که طراحی یک مجتمع مسکونی را در محله «Chevaleret Rue du» بر عهده گرفت. مجتمع مذکور شامل ۴۶ واحد مسکونی در ۹ طبقه، ۲ طبقه پارکینگ در زیرزمین و یک حیاط در پشت مجموعه است که مابین سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ ساخته شده است. پروژه های دیگری نیز که در مجاورت با مجتمع مسکونی سیریانی ساخته می شدند، بر کیفیت فضایی آن منطقه شهری که بیشتر حال و هوای صنعتی داشت تاثیر گذاشته و بر ارزش منطقه ای آن افزود.

شکل خاص سایت و کنج حاصل از تقاطع دو خیابان «Chevaleret Rue du» و «Rue Charot»، با چرخش هایی که در حجم بنا ایجاد شده است سه نمای بسیار خوب شهری را برای بنا ایجاد می کند. ردیف مغازه ها درطبقه همکف به صورت پایه برجسته ای در نما، برای واحدهای مسکونی طبقات بالا عمل می کند. سطح نما با شبکه ای از مدول های مربعی تشکیل شده است. پهنای هر کدام از این مدول ها ۵.۶ متر و با ارتفاع دو طبقه با بالکن های بیرون زده در طبقات ۱، ۳ و ۵ معرفی از ساختار دوبلکس پلان های مجموعه هستند. از طبقه ۷ به بعد شاهد عقب نشینی در نما هستیم که حیاط های نسبتا وسیعی برای استفاده ساکنین در پشت بام بنا ایجاد می کند. استفاده از پانل های آلومینیومی و دو رنگ زرد و قرمز در صفحات کناری پنجره های عمودی تنوع خاصی را از لحاظ بصری در کنار سنگ و سرزامیک استفاده شده در نما ایجاد کرده و کشیدگی بنا را در دو جهت افقی، با تاکید بر سطوح عمودی به تعادل می رساند.
ورودی اصلی از سمت خیابان بوده و به لابی مشترکی در مرکز که مجموعه را به دوبلوک مجزا تقسیم می کند منتهی می شود. هر کدام از بلوک ها دارای آسانسور و راه پله مجزایی هستند و یک راه پله فرار نیز در نمای پشتی برای مواقع ضروری در نظر گرفته شده است. سیریانی در این پروژه ایده خاصی را برای چیدمان واحد های مسکونی و راهروهای ارتباطی مطرح کرده است؛ به طوریکه راهروهای دو بلوک مورد نظر در یک امتداد نبوده و طراحی واحدها به صورت دوبلکس، موجب شده است که راهروهای ارتباطی در هر بلوک به صورت یک در میان در طبقات تکرار شوند. به عنوان مثال، در طبقه اول راهروی ارتباطی ما را به واحدها هدایت کرده و دسترسی ما به طبقه بالا از طریق پله های موجود در فضای نشیمن هر کدام از واحد ها انجام می گیرد؛ در نتیجه در طبقه بالا نیازی به راهرو نیست. چنین ساختاری علاوه بر ایجاد نورگیری کافی برای قسمت های مختلف پلان که امروزه یکی از مشکلات مهم در واحد های آپارتمانی به شمار می رود، با صرفه جویی کردن در دسترسی های افقی، بر زیربنای مفید بنا می افزاید. در تقسیم بندی داخل پلان، آشپزخانه نزدیک ورودی واقع شده و اتاق خواب ها و حمام در طبقه بالا قرار دارند که دو اتاق خواب رو به محوطه و اتاق خواب سوم با بالکنی کوچک، رو به خیابان طراحی شده است. وجود نیم طبقه بالا، علاوه بر تنوع فضایی در مقطع، بر میزان نورگیری فضای نشیمن نیز می افزاید.

سايت آفتاب

● زندگی نامه نورمن فاستر Norman Foster

 


▪ ۱۹۳۵ نورمن فاستر ، در اول ماه ژوئن در شهر منچستر متولد شد .

نورمن فاستر Norman Foster


▪ ۱۹۵۳ پس از اتمام دوره متوسطه ، به صورت نیمه وقت و به عنوان منشی در تالار شهر منچستر شروع به کار کرد . سپس به خدمت سربازی رفت و در حین خدمت در نیروی هوایی ، در زمینه مهندسی الکترونیک مهارت یافت و اطلاعاتی در مورد هواپیما کسب کرد . در نهایت ، به دلیل علاقه به هولپیماهای گلایدر به یک خلبان ماهر تبدیل شد .
▪ ۱۹۵۵ پس از اتمام دوره دوساله سربازی ، در دفتر دو تن از معماران منچستر مشغول به کار شد .
▪ ۱۹۵۶ با ثبت نام در دانشگاه معماری منچستر ، به فراگیری دروس نسبتا سنتی ( در مقایسه با دروس و و رویکرد های متفاوت در انجمن معماران لندن و مدرسه ی معماری لیورپول ) پرداخت . با این حال ، در این سال ها توانست مهارت های منحصر به فردی در زمینه ی فنون ترسیم و ارائه به دست آورد .
▪ ۱۹۵۹ در این سال یکی از ترسیم های او به عنوان یک کار درسی ، موفق به دریافت مدال نقره ای RIBA شد .
▪ ۱۹۶۱ او در این سال دیپلم معماری و مجوز طراحی شهری خود را دریافت کرد . در همين زمان ، مدال هی وود و مدال برنز انجمن معماران منچستر به وی اهدا شد . علاوه بر این ، با قبولی در بورسیه ی تحصیلی انجمن ساختمان سازان ، به فلاوشیپ هنری نایل شد . پس از آن برای گذراندن دوره دو ساله ی تخصصی در دانشگاه ییل به آمریکا رفت . وی در آنجا تحت تاثیر پل رادولف ، سرج چرمایف و وین سنت اسکالی قرار گرفت و در همین زمان با ریچارد راجرز ( که مانند خود او دانشجوی بورسیه بود ) و جیمز استرلینگ ( که برای مدت کوتاهی در همان مدرسه تدریس می کرد ) ملاقات کرد .
▪ ۱۹۶۲ فاستر مدرک فوق لیسانس معماری را با موفقیت دریافت کرد . سپس گردش معماران را از سواحل شرقی ایالات متحده تا کالیفرنیا آغاز کرد و در این سفر ، روند توسعه ی معماری مدرن را از فرانک لوید رایت تا چالز آیمز بررسی و دنبال کرد .
▪ ۱۹۶۳ پس از بازگشت به انگلستان با همکاری ریچارد راجرز ، گروه طراحی " گروه ۴ " را در لندن تشکیل داد . دیگر همکاران آنها در این گروه عبارت بودند از : سور راجرز ، همسر ریچارد راجرز ، و جورجیا والتون که با راجرز در انجمن معماران لندن تحصیل کرده بود . مدتی بعد ، وندی چیزمن ( فارغ التحصیل مدرسه معماری بارتلت دانشگاه لندن که بعدها همسر فاستر شد ) نیز به آنها ملحق شد . البته از همان آغاز ، عضویت جورجیا بالتون ( که دفتر اصلی او در هامپ استید بود ) حالتی ظاهری داشت و تاثیر چندانی بر رابطه آنها نداشت .
▪ ۱۹۶۴ در این سال با وندی چیزمن ازدواج کرد که ثمره آن ، دو فرزند به نام های " تی " و " کال " است .
▪ ۱۹۶۶ در این سال به عضویت انجمن معماران سلطنتی انگلستان در آمد .
‌▪ ۱۹۶۷ فاستر همراه با " گروه ۴ " ساختمانی را طراحی کرد که وی را به شهرت جهانی رساند . این ساختمان ، کارخانه رلیانس در سوئد بود که آخرین بنای ساخته شده توسط این گروه است زیرا این گروه در همان سال منحل شد . سپس نورمن و وندی فاستر با هدف ایجاد یک مرکز برای طراحی و تحقیقات ، دفتر معماری فاستر و همکاران را تاسیس کردند . در این دفتر در مجاورت باغ کوونت قرار داشت .
▪ ۱۹۶۸ در حین طراحی پروژه تئاتر ساموئل بکت ، با ریچارد باکمینیستر فولر آشنا شد که بعد ها ، تاثیر عمیقی در اندیشه و کارهای فاستر گذاشت . آشنایی ، سر آغازی بود برای دوستی و همکاری طولانی پر ثمری که تا زمان مرگ این استاد آمریکایی ( یعنی سال ۱۹۸۳ ) ادامه داشت .
▪ ۱۹۷۱ در این ، دفتر معماری فاستر و همکاران به طبقه همکف ساختمانی در خیابان فیتزروی ( که فقط چند صد متر از برج اداره پست فاصله داشت ) منتقل شد. تجهیز و طراحی داخلی این دفتر ، بستری بود برای بررسی و آزمایش مفاهیم و مصالحی که بعده ها هسته اصلی فلسفه کار فاستر را شکل داد .
▪ ۱۹۷۴ فاستر به عنوان نایب انجمن معماری انتخاب شد . شرکت او که قبلا با یک شرکت نروژی به نام " شرکت خطوط کشتی رانی فرداولسن " همکاری داشت ، دفتری در اوسلو تاسیس کرد و ابتدا کارهایی برای این کار فرمای نروژی انجام داد ؛ سپس با کارفرماهای دیگر در نقاط مختلف کشور همکاری کرد .
▪ ۱۹۷۵ در این سال ، ساخت دفترهای شرکت بیمه ویلیس ، فابروداماس در ایپسوویچ به پایان رسید و این پروژه ، شرکت فاستر را به شهرت جهانی رساند .
▪ ۱۹۷۸ ساخت مرکز های هنرهای تجسمی سانز بوری ، آغاز مرحله ی مهم و درخشانی در زندگی حرفه ای او شد . پروژه های ارزشمند دیگری را برای او و همکارانش به ارمغان آورد .
▪ ۱۹۷۹ در این سال شرکت بانکداری هنگ کنگ و شانگهای از وی دعوت کرد که همراه شش شرکت بین الملی دیگر ، در مسابقه ای محدود با موضوع طراحی دفتر مرکزی این بانک شرکت کند . با انتخاب طرح فاست به عنوان طرح برگزیده ، اجرای این پروژه به شرکت وی واگذار شد .
▪ ۱۹۸۰ فاستر در این سال به عضویت انجمن معماران آمریکایی در آمد ، علاوه بر این ، در همین سال دکترای افتخاری دانشگاه انجلیای شرقی به او اعطا شد . در بیست و چهارم ژوئن نیز ، در مراسم اهدا مدال طلای سال ۱۹۸۰ به جیمز استرلین سخنرانی کرد .
▪ ۱۹۸۱ در این سال با شرکت در مسابقه محدود طراحی ورزشگاه سرپوشیده فراکفورت آمین ، جایزه طرح برگزیده را دریافت کرد . در همین زمان ، معماری او در یکی از برنامه های مستند هنری BBC معرفی شد و مورد بررسی قرار گرفت .
▪ ۱۹۸۲ در این سال ، دفتر آنها به خیابان گریند پورتلند و در مجاورت دفتر های شرکت REBA منتقل شد . همچنین به عنوان یکی از اعضای هیئت علمی دانشکده صنعتی هنر لندن انتخاب شد .
▪ ۱۹۸۳ در این سال ، فاستر بالاترین رتبه این حرفه را از آن خود کرد و " مدال طلای سلطنتی " رشته معماری را دریافت نمود . این مدال ، جایزه بین الملی ارزشمندی است که در سال ۱۸۴۸ ، ملکه ویکتوریا برای پیشرفت حرفه معماری در نظر گرفته بود . در مراسم اهدا این جایزه ، با کمینیستر فولر سخنرانی کرد . فاستر در این سال به عضویت دانشگاه سلطنتی در آمد . پس از برگزاری یک مسابقه ی محدود با شرکت گروه منتخب معماران ، از فاستر برای طراحی مرکز جدیدی برای BBC در منطقه ی پورتلند دعوت شد . این مرکز در مقابل کلیسای آل سولز اثر جان ناش قرار دارد .
▪ ۱۹۸۴ در مسابقه محدودی که شورای شهر نایمز برای طراحی یک مدیاتک و مرکز هنرهای معاصر در آن شهر برگزار کرد ، طرح فاستر برنده شد . در همین سال اتحادیه ی بین المللی معماران ، جایزه آگوست پره را به وی اهدا کرد .
▪ ۱۹۸۶ دانشگاه بت ، دکترای افتخاری علوم را به فاستر اعطا نمود . علاوه بر این ، وی در مراسم بازگشایی بناییادبود اریک لیونز در RIBA سخنرانی کرد. در همین سال ، دو نمایشگاه مهم از کارهای او برپاشد : یکی در انجمن معماران فرانسه در پاریس ( بازگشایی در ژانویه ) و دیگری در دانشگاه سلطنتی لندن ( بازگشایی در اکتبر ) . وی جایزه موسسه طراحی ژاپن را به خود اختصاص دا . شرکت او نیز در همین سال در مسابقه تغییر شکل و بازسازی یک سایت ۴۸ هکتاری در منطقه کینگزکراس در لندن برنده شد .
این پروژه ، در نوع خود بزرگترین و وسیع ترین طرح شهر سازی در اروپا است و شامل تفکیک طیف وسیعی از عملکردهای مختلف می باشد. از جمله این عملکردها می توان به ایستگاه تونل راه آهن متصل به پارک بزرگ اشاره کرد که اطراف آن از ساختمانهای مسکونی و اداری پوشیده شده است . این پروژه و پروژه ی چهارراه پاترنوستر ، آغاز مرحله جدیدی از اجرای پروژه هایی در مقیاس شهری بود . در سال بعد ، این شرکت طرح های شهری مختلفی برای شهرهای زیر طراحی و اجرا کرد: کمبریج ( ۱۹۸۹ ) ؛ نایمز، کانس و برلین ( ۱۹۹۰ ) ؛ گرینویچ ( ۱۹۹۱ ) ؛ روتردام ، لودن شید و یوکوهاما ( ۱۹۹۲ ) ؛ بافت تاریخی چارترس ، کورفو و لیسبون ( ۱۹۹۳ ) . هم اکنون این شرکت در حال انجام پروژه ای برای تغییر شکل و بازسازی قسمت وسیعی از مرکز شهر بارسلون است که مساحت سایت آن بیش از ۲۲۰ هکتار است .

نورمن فاستر


▪ ۱۹۸۸ ظرفیت بالای این شرکت باعث شد که بتواند به مجموعه ی وسیعی از برنامه ها و پروژه های کلان مقیاس پاسخگو باشد . یکی از این پروژه ها ، برج مخابرات بارسلون است که به منظور آماده سازی شهر برای مسابقات المپیک در نظر گرفته شده است . نمونه های دیگر این پروژه ها ، مترو شهر بیلبائو ، پل دره گذری در منطقه ی رنس در فرانسه و ایستگاه زیرزمینی کاناری وارف در لندن ( ۱۹۹۱ ) است .
▪ ۱۹۸۹ این مصادف بود با فوت زود هنگام وندی ( همسر نورمن ) که آغازفعالیت حرفه ای نورمن همراه او بود و پس ازهمکاری در" گروه ۴ " ، یکی از موسسان دفتر معماری فاستر و همکاران بود .
▪ ۱۹۹۰ سازمان حفاظت از محیط زیست انگلستان ، ساختمان شرکت بیمه ویلیس ، فابر و داماس در ایپسوویچ ( ۷۴-۱۹۷۳- ) را جزء ساختمان های ارزشمند ( از نظر تاریخی ، معماری و سازگاری با محیط زیست ) اعلام کرد و مدال معتمدین RIBA را به نورمن فاستر اعطا نمود . در همین سال ، فاستر عنوان " سر " گرفت . در این زمان ، دفتر معماری فاستر و همکاران ( که از این پس دفتر معماری سر نورمن فاستر و همکاران نامیده خواهد شد ) به ساختمان نوسازی در کیلومتر ۲۲ جاده ی هستار در نزدیکی رودخانه تیمز نقل مکان کرد . در این دفتر جدید ، تمام عملکرد های گوناگون مربوط به کارگاه ماکت سازی و مصالح ، بایگانی پرونده ها ، کتابخانه و آرشیو فیلم های ویدئویی و عکس ، همگی زیر سقف گرد آمده اند .

Norman Foster


▪ ۱۹۹۱ دانشگاه معماری فرانسه ، به وی مدال افتخار اعطا کرد . در همین سال ، چندین پروژه ی جدید و ارزشمند را به اتمام رساند ؛ از جمله فرودگاه استانزتد، مرکز تلویزیونی آی تی ان ، نگارخانه های ساکلر ( که ملکه الیزابت دوم آنها افتتاح کرد) و برج سده در توکیو که همه آنها علاوه بر دریافت جوایز متعدد ، مورد ستایش تمام جهان قرار گرفت . در مراسم بازگشایی ساختمان کرسنت وینگ ، مرکز هنر های تجسمی سانزبوری نمایشگاهی بر پا کرد که حاصل شش سال فعالیت حرفه ای فاستر را به نمایش گذاشت . در نمایشگاه دو سالانه ی ونیز ، غرفه ی بریتانیا نیز تعدادی از طرح های فاستر و پنج معمار دیگر انگلیسی را به نمایش در آورد .
▪ ۱۹۹۲ دانشگاه و موسسه ی هنر و ادبیات آمریکا در نیویورک ، جایزه یادبود آرنولد برونر را به وی اعطا نمود . دانشگاه هامرساید به او دکترای افتخاری داد. برپایی چندین نمایشگاه در شهرهای پاریس ، بوردوکس ، رنس و آرسن سنان ، بر ارزش و اعتبار فاستر در اروپا افزود . در همین سال ، وی در چندین مسابقه معماری برنده شد که مهمترین آنها عبارتند از : فرودگاه جدید هنگ کنگ ، پارک مشاغل برلین ، مجموعه تسهیلات المپیک در منچستر و قسمت الحاقی آن به موزه ی ماقبل تاریخ در پرووانس .

نرمن فاستر


▪ ۱۹۹۳ وسعت پروژه ها و تعدد قراردادهای بین المللی باعث شد که این شرکت ، دفتر هایی در شهر های برلین ، فرانکفورت ، هنگ کنگ ، نایمز و توکیو دایر کند . شرکت معماری سرنورمن فاستر و همکاران در آلمان ، در مسابقه طراحی پارلمان جدید برلین برنده شد . از دیگر موفقیت های وی در مسابقات معماری می توان به طرح موزه جنگ در هارتل پول و طرح مجموعه ی نمایشگاهی در لیسبون اشاره کرد .
پروژه ی مرکز هنرهای معاصر در شهر نایمز فرانسه افتتاح شد . این پروژه به دلیل مشکلاتی که برای برگزاری مسابقه ( ۱۹۸۳) بوجود آمد ، با مدتی تاخیر انجام شد . ولی این مشکلات در ساخت مدرسه ی متوسطه شهر فرژو وجود نداشت . طراحی این مدرسه ، در سال ۱۹۹۱ به مسابقه گذاشته شد . انجمن معماران آمریکایی نیز ، در همین سال مدال طلای خود را به سر نورمن فاستر اعطا نمود.

و در پايان چند نمونه از كارهاي او :

طراحی نرمن فاستر

كارهاي نورمن فاستر

آثار Norman Foster

كارهاي Norman Foster

آثار نورمن فاستر

ماهنامه الکترونیکی هنر و معماری ایران

رنزو پيانو Renzo Piano

 

رنزو پیانو در ‍‍‍‍‍جئونا در ایتالیادر ۱۴ سپتامبر سال ۱۹۳۷ متولد شد در سال ۱۹۶۴ از مدرسه معماری در میلان فارغ التحصیل شد و به عنوان یک دانش آموز در زیر نظر یک گروه مهندسی در فلورانس شروع به کار کرد .

رنزو پيانو Renzo Piano

معماری پیانو به سوابق او بستگی دارد چرا که پدری معمار داشت و با طرز قرار گرفتن ساختمان ها آشنا بود او پسری خجالتی بود که در منطقه پیکی زندگی می کرد در آنجا منظره ای از طبیعت وجود نداشت و آفتاب سوزان هم آنها را دچار مشکل می کرد لدا تصمیم گرفت تا سایبانی از برگ در امتداد باد به طور ثابت درست کند و این اولین کار او در راستای معماری بود .

رنزو پيانو Renzo Piano


در بین سالهای ۱۹۶۵تا ۱۹۷۰ او تجارب زیادی با مسافرت های دانشجوئی به آمریکا و بریتانیا به دست آورد و در این موقع بود که با جیمز پرو آشنا شد و دوستی آنها تاثیر بسزایی در حرفه ای شدن او داشت به این ترتیب نظرات خود را اثبات کرد و با کسانی که به مخالفت از او می پرداختند به مخالفت پرداخت و خواستار مسابقه دادن با آنها بود .
فقط با مدد گرفتن از تجربه است که میتوان به کشفیات مختلف دست یافت و به مرحله ای برسیم که کمتر احساس نارضایتی کنیم. بیشتر برنامه هایی که امروز ما در طراحی ساختمان از آن استفاده می کنیم ،بعدها بوجود آمدند.
برای مثال،هر چند« پیانو» بناهای تاریخی ایتالیا را دوست داشت و آنها را گسترش می داد ،ولی این امر برای او از زمانی محقق شد که علم شناخت آثار باستانی در تمام زمینه ها، کارهای او را تحت تأثیر قرار داد.
حتی این ایده های اجتماعی که اکنون به وضوح در کارهای او دیده می شود ،بعدها،و از انگلیس وارد کارهای او شد .او همانند «ریچارد راگرس» تحت تأثیر روح دپارتمان معماری لندن قرار گرفته بود جایی که در پروژه ی دانشجویان اواخر دهه ی ۱۹۶۰،فن آوری ابزار ها محیط انعطاف پذیرانه ای را برای خدمت به تجربه ی اجتماعی به وجود آورده بودند ،او بطور غیر مستقیم به سان «جین پرو» طرفدار عقایدی بود که نویسندگان انگلیسی حدود قرن ۱۹ با آن سر وکار داشتند.
«پیانو»مهندسی معماری را در دانشگاه «فلورانس» و «پلیتکنیک میلان» سپری کرد و بعدها در سال ۱۹۶۴ فارغ التحصیل شد ولی تأثیر این مؤسسات در شکل گیری شخصیت او برای رسیدن به هنر معماری ،به مراتب کمتر از دوران بچگی و پیش زمینه خانوادگی او نشست و بر خاست های او با معماران بزرگ که معمولا ایتالیایی و . . .بودند
خصوصا فعالیت های خود او بعد از تحصیل بود .
«پیانو» از همه ی این ها چیز هایی آموخت و به گفته ی خود « دزدی برخی اسرار » که می توانست او را برای یک تحول درونی آماده سازد .

رنزو پيانو Renzo Piano


بعد از پدرش ، « فرانکو آلبینی » اولین الگو و کار فرمای او شد . « آلبینی » در میان بقیه ی کارهایش ،معمار « آرشیتکت » یک سری فروشگاه زنجیره ای بود که بعضی از آنها واقعا عالی و استثنایی بودند . به نظر می رسد با توجه به ساختار نمایش داده شده ، این ساختمانها از پیشگامان عرصه ی تکنولوژی برتر آن زمان بوده اند . همچنین او مسئول
برخی از بناهای تاریخی و تأثیر گذار قدیمی بود که برخی از آنها در « جنوا » هستند . و می توان عنوان طراح را هم به او اطلاق کرد . « پیانو » شدیدا تحت تأ ثیر لذتی که «آلبینی » از کار و لوازم و جز ئیات کار ها می برد ، ( کارهایی که در استودیوی میلان انجام می داد ) قرار گرفت .
« پیانو » برای انجام کار و شروع کار هیچ اقدامی نکرد زیرا اولا خجالتی بود و ثانیا از جواب های منفی که ممکن بود بشنود ، واهمه داشت ولی سر انجام برای شروع کار به یک دفتر مهندسی رفت تا کار خود را شروع کند . کار اولیه ی او اسمبلی مجدد دستگاه های تلویزیون بود تا ایراد های احتمالی را شناخته و راهکار های پیشنهادی را مورد بررسی قرار دهد تا این دستگاه ها طراحی شوند .
« پیانو » با « آلبینی » به مدت دو سال کار کرد . این همکاری زمانی بود که آلبینی مشغول کار برای تبدیل یک موزه در جنوا بود . شاید « پیانو » بیشترین تجربه ی خود را در سفر هایی بدست آ ورد که آ خر هفته ها از منزل به « جنوا » می رفت . « آلبینی » معمولا در « پاویا » به ملاقات رئیس خود می رفت تا او را در چند و چون کارهای مبلمان چوبی که او طراحی آنها را به عهده داشت ، قرار دهد .
آنها معمولا دو ساعت تمام و یا بیشتر را به مطالعه ، تجزیه و تحلیل جز ییات می پرداختند . از این موارد و از تجربیاتی که او در کار طراحی سیستم طاقچه بدست آورد ، پیانو فهمید که متد طراحی آلبینی ( که الان متد پیانو می باشد ) مبنی بر حذف کردن قسمتهای غیر ضروری است بدون اینکه آسیبی به سیستم برسد .
در همین ایام بود که « پیانو » برای اولین بار « جین پرو » را در زمانی که در حال کار بر روی یک طرح هنری در فرانسه بود ، ملاقات کرد . چیزی که برای پیانو عجیب بود و او را تحت تأثیر قرار می داد این بود که « پرو » چگونه بر مشکلات فائق می آمد مانند درست کردن یک پل از یک تکه کاغذ که به اندازهای مقاوم باشد که بتواند فشار یک خودکار را تحمل کند که این کار همانطور که نیاز به فکر زیادی داشت می بایست با ممد گرفتن از دست نیز حل می شد چون می بایست به طور ماهرانه ای با دست روی آن کار می شد .
بعدها ، در زمان ساخت ساختمان « مرکز پامپیدو » که در آن « پرو » یکی از اعضای حیاتی بود ، آن دو با یکدیگر دوست صمیمی شدند . استودیوی « پرو » واقع در خیابان «رودس بلانس مانتکس » با استودیوی « پیانو » در « رو است کرویکس دلا برتونری » حدود ۱۰۰ متر فاصله داشت و آن دو معمولا ناهارها را با یکدیگر صرف می کردند ولی با تمام شباهت هایی که بین آن دو بود و با تمام اراداتی که پیانو به او داشت ولی وی نتوانسته بود « پیانو » را به اندازه ی « آلبینی » تحت تأثیر قرار دهد ولی به جای آن «پیانو » طرحهایی را اجرا می کرد که ساختارهای جدیدتری داشتند .

مركز


از آن جایی که « پرو » و « پیانو » هر دو علاقمند به ابزارها و تکنولوژی جدید بودند ، هیچکدام علاقهای به کار سازه های عظیم و محتویات آن نداشتند و این باعث خدشه دار شدن وحدت در معماری و فقدان هویت در ساختمانها شد ولی در مقابل آنها اعتقاد خاصی به « هدف ساخت » برای هر ساختمان داشتند .
هماهنگی ای که باید در همه ی بخشها حفظ می شد و همچنین اهمیت صنعتکاری در هر دو مقوله ی شکل سازه و دمیدن روح در تکنولوژی .همچنین در به هم پیوستگی سازه و صنعتکاری در تولیدات صنعتی ، هر دوی آنها محافظه کارانه رفتار می کردند و برای هر دوی آنها مهم بود که سازنده ی طرح پیمان را با کار قطع نکند . جایی که محموله ی ابزارها دارای بهترین ذخیره هستند و نه تنها با چشم بلکه با احساس دست نیز می توان درک کرد .
یک تفاوت بزرگ ولی نه چندان مهم بین آنها این بود که « پرو » زمانی که با صفحات فلزی دو یا سه بعدی کار می کرد به اصل خمیدگی می پرداخت در حالی که « پیانو » به حکاکی تمایل داشت و با مدلهای مکعبی کار خود را شروع کرد .
اگر « پیانو » اهمیت صنعتکاری و کارگاه را از دوستان سازنده اش آموخته ، « پرو » همان اصول را از پدرش آموخته بود .
بنیانگذار « اکول دس بلکس آرتس » که نام خود را به عنوان یک ایده ی هنری و جنبش حرکتی ثبت کرد و اثرش یکی از مهمترین مراکز هنری « نووا » شد .
« ویکتورپرو » شدیدا تحت تأثیر نوشته های « جان راسکین » و « ویلیام مدریس » قرار گرفت .در کنار این علایق به صنعتکاری ، این نوشته ها عقاید سیاسی و اجتماعی پرو را نیز متأثرقرار داد که بخش بزرگی از زندگی او بود . هر چند که این ها به بحث گذارده نشد ، پیانو اذعان کرد که گفتگو با « پرو » برای کشش بین عقاید او و عقاید نویسندگان محتمل است . جدا از این در رابطه ی صنعتکاری و اجتماع ، آنجلو ساکسون هم هر چند کم ولی بر روی بعضی از عقاید او تأثیر داشت . مطمئنا « پرو » عقاید و علایق خود را الهام گرفت و در جنبه های اجتماعی معماری به کار برد .
در این اثنا « پیانو » تحت تأثیر پروژه های مشخصی مثل «ابی پیره » که در اوایل دهه ی ۱۹۵۰ بود ، قرار گرفته بود و می نویسد که حمایت « پرو » از ساخت ساختمان مثل ماشین ، برای نتایج اجتماعی کمتر از پیشرفتهای تکنیکی بود . با به خاطر آوردن شهرت مرکز پامپیدر و ساختمان همانند آن از پیانو و کار های بعدی او بعد از پامپیدر و رفاقت شدید او با « پرو » که اکنون ریشه دار تر شده بود ، نشان می داد که چگونه روی عقاید اجتماعی او تأثیر می گذاشتند.
یک مورد دیگر که به طور خلاصه به آن اشاره می شود ، مهندس انگلیسی الاصلی بود به نام « ماکو وسکی » که تخصص خاصی در فریمهای قصیال داشت کسی بود که « پیانو »
مدارک برخی از جدیدترین تجربیاتش را با مختصری از ساختار آنها برایش فرستاده بود
این امر منجر به دعوتی شد مبنی بر همان ساختار ها که در محل دانشگاه تکنولوژی «باترسیا » و در سال ۱۹۶۶ اتفاق افتاد .
« ماکو وسکی » به دنبال شخصی بود تا قدرت تحلیل ساز را با توجه به عملیاتهای محاسباتی داشته باشد و این در حالی بود که « پیانو » تحت تأثیر هوش و ذکاوت و احترام این مهندس قرار گرفته بود . نقشه ها روی هم قرار گرفته بود تا منجر به ساخت یک شرکت برای تخصصی کردن ساختارها شد . ولی بعد پیانو فهمید که این امر بسیار محدود کننده خواهد بود و اینکه بیشتر معماری باید می شد تا فریم فضا و سقفها .
اولین دفتر کارگاهی او برای خودش در سالهای ۶۹-۱۹۶۸ و در بیرون جنوا ، تأسیس کرد تا کارهای فضاسازی فریمهای پشتیبان به سان سقفها را انجام دهد ، سهم عمده ای از آن متعلق به « ماکو وسکی » بود .
تأثیر شدید و طولانی مدتی که هنوز هم آثار آن وجود دارد مربوط به کشف « پیانو » در بریتانیا و در گروه « آرچیگرم » اتفاق افتاد . برداشت شگرفی از تکنولوژی و گسترش آن ، احتمالا « پیانو » را مورد تأثیر قرار داد تا تکنولوژی و طبیعت را به یک هارمونی جالبی برساند . مطمئنا تزها ، کارها و الکترونیک گروه « آرچیگرم » در کارهای بعدی «پیانو » به وضوح دیده می شود که از جمله ی آن کارخانه ی « لینگوتو » و نمایشگاه بین المللی « کلمبوس » است .
در سال علمی ۶۸-۱۹۶۷ پیانو یک استادیار در میلان برای « مارکو زانوسو » (یک معمار ماهر و طراح ) بود ،از او و درسهایی که آن دو با یکدیگر تدریس می کردند که راجع به سازه ی اشیا بود ( جایی که دانش آموزان به تحقیق در مورد اشیا و کاربرد آنها در طراحی با آن بود ) ، پیانو چیز های زیادی راجع به موارد و کاربرد آنها دریافت ، و در طول این مدت او یک سقف را برای « زانوسو » خلق کرد که نور طبیعی داخل داشت و او در این راه از کارخانه ی « اولیوتی » در ایتالیا کمک گرفته بود . این کار باعث شروع به تدریس خود او شد . در حالی که در فیلادلفیا و در استودیوی « لوئیس کان » تدریس می کرد . برای « کان » که تأثیر مختلفی از سایرین بر روی « پیانو » داشت ، کمک شگرفی کرد تا سقف فریم فضایی و کارخانه ی « اولیوتی » در « هارسیبورگ » ساخته شود .
هر چند که تأثیر تحقیقات علمی « کان » (۶۲-۱۹۵۷ ) را به وضوح می توان در هسته های پروژه ای و دیوارهای qb در جنوا (۱۹۶۸) دید ، « پیانو » تأثیر کمی از معماری « کان » گرفت .
تحقیقات « پیانو » برای روشنایی و پیدا کردن هر آنچه « راه حل طبیعی » خوانده می شود ، خیلی متفاوت تر از طرح « ساختمان چگونه خواهد بشود ؟ » از کان بود و آن نتایج چهارگانه ای که از آن به دست می آمد . به جای آن « پیانو » از « کان » آموخت که اهمیت خلق شرایط و ضوابط درست برای سازماندهی زندگی چگونه است ؟ و اینکه این ریتم ها چگونه باعث می شود که خلاقیتها سرشار گردند.

آثار رنزو پیانو

منبع : گروه دانشجویان معماری دانشگاه زنجان
http://ali-arch.blogfa.com
علیرضا خوارزمی نژاد

زندگی نامه ریچارد میر

 

ریچارد می یر، معمار نیویورکی ، یکی از اعضای “New York Five” بود که به واسطه نمایشگاه ۱۹۶۹ در موزه Modern Art به کسب برتری نائل شد. اعضای دیگر این گروه مایکل گریوز، پیتر آیزنمن ، چارلز گواتمی و جان هجداک بودند.

ریچارد میر Richard Mire

تمامی طراحی ها خانه هایی عموماً از چوب بود که به روش لوکوربوزیه و سبک International Modern پیش از جنگ طراحی شده بوند. در همه ساختمانها خصوصاً طرح می یر برتری رنگ سفید کاملا غالب نمایش داده شده که به خلوص و بی نقصی این سبک کمک می کند. اعضای گروه five خیلی زود از هم جدا شدند اما نمایشگاه به ماموریتهای بزرگتر بعدی هدایت شد که در مورد می یر در تعدادی از موزه های معتبر همچون: High Museum of Art در آتلانتا – جورجیا (۱۹۸۳) و Getty Center در لس آنجلس (۹۷-۱۹۸۴) به اوج خود رسید تا اینکه در انتهای قرن بیستم او تبدیل به یکی از موفقترین معماران بین المللی شد.

High Museum که بخشی از Woodrow Art Center است، شاید بارزترین نمونه دلگرمی و آرامش در ساختمانهای می یر است؛ قابل توجه ترین قسمت، چشم انداز نیرومندیست که ایجاد شده؛ صفت” High ” ممکن است بیانگر حالتی معنوی باشد. می یر اینگونه بر احساس ماورایی نهفته در فرمهای معمارانه تاکید می کند.

ریچارد می یر بخاطر معماری و طرحهایش در تمام جهان شناخته شده و قابل احترام است.کمیسیونهای ارشد در ایالات متحده و اروپا شامل: کاخ دادگستری، تالارهای شهر، موزه ها، headquarterهای یکی شده، خانه سازی و اقامتگاههای شخصی را دریافت نموده. در میان اکثر پروژه های مشهورش، Getty Center در لس آنجلس، High Museum of Art در آتلانتا، جورجیا؛ موزه هنرهای تزئینی فرانکفورت آلمان، Canal + Television Headquarters در پاریس و موزۀ هنرهای معاصر بارسلونا در اسپانیا به چشم می خورند.
ریچارد می یر برترین افتخارات موجود در معماری را دریافت کرده است:
-در ۱۹۸۹ موسسۀ سلطنتی معماران بریتانیا مدال طلای سلطنتی را به او تقدیم کرد
- در۱۹۹۲ دولت فرانسه امتیاز ویژۀ Officier de l’Ordre des Arts et des Lettres را به او اعطا کرد.
- Deutscher Architekture Preis را در ۱۹۹۳دریافت کرد .
- در ۱۹۹۵ فرد منتخب آکادمی علوم و هنر آمریکا می شود.
- در ۱۹۹۷ مدال طلای AIA را در تشخیص موفقیتی ابدی در هنرها از موسسۀ معماری آمریکا به خوبی Praemium Imperiale از دولت ژاپنی دریافت کرد.
- در سال ۱۹۸۴ جایزۀ Pritzker را بخاطر بالاترین امتیاز در زمینۀ تفکر صحیح در معماری دریافت کرد؛ او جوانترین دریافت کنندۀ این جایزه در تاریخ Pritzker Prize بود. در همان سال می یر از نظر هیئت داوران برای طراحی ۱ میلیارد دلاری Getty Center در لس آنجلس- کالیفرنیا، معمار منتخب شناخته شد.
او مقالات متعددی در سراسر جهان ارائه داده است و در موارد بیشماری از اعضای هیئت داوران مسابقات مختلف بوده است. کتابهای زیادی تالیف نموده و موضوع بسیاری از کتابها، ویژه نامه ها، روزنامه ها و مقالات بیشماری در مجلات بوده است.
علاوه بر عضویت در هیئت مدیرۀ Cooper Hewitt National Design Museum و American Academy در رم همچنین عضو آکادمی هنر و علوم آمریکا، آکادمی معماری بلژیک و فرانسه، Bund Deutscher Architekten و آکادمی هنر و ادبیات آمریکا نیز می باشد؛ به واسطۀ اینکه جایزۀ Brunner در معماری را در ۱۹۷۶ دریافت کرد
می یر از سال ۱۹۵۶ در Cooper Union، دانشگاه Princeton، موسسۀ Pratt، دانشگاه هاروارد، دانشگاه Yale و UCLA آموزش دیده است. او کلاس Frank T. Rhodes (استاد دانشگاه در دانشگاه Cornell (را بدست می گیرد
او هم چنین عضو موسسۀ معماران آمریکاست که نشان افتخار New York Chapter را در ۱۹۸۰ و مدال طلا از Los Angeles Chapter را در ۱۹۹۸ دریافت کرد. جوایز متعدد طراحی اش شامل:
۲۹ نشان افتخار AIA بین المللی و ۵۳ جایزۀ طراحی AIA نیویورک.
آقای می یر مدرک معماری اش را در دانشگاه Cornell دریافت نمود و درجات افتخاری از دانشگاه Naples، موسسۀ تکنولوژی نیوجرسی، مدرسۀ جدید پژوهشهای اجتماعی، موسسۀ Pratt و دانشگاه بخارست.

http://www.govashir.com

ریچارد راجرز، برنده جایزه پریتزکر ۲۰۰۷

 

ریچارد راجرز، معمار ۷۳ ساله مستقر در لندن، از سوی بنیاد هایت، به عنوان برنده بیست‌ونهمین دوره جایزه معماری پریتزکر، معرفی شد.


ریچارد راجرز


راجرز که سی‌ویکمین برنده پریتزکر به شمار می‌رود، پس از جیمز استرلینگ (برنده پریتزکر ۱۹۸۱)، نورمن فاستر (برنده پریتزکر ۱۹۹۹) و زاها حدید (برنده پریتزکر ۲۰۰۴)، چهارمین معمار از انگلستان است که موفق به کسب این جایزه معتبر شده است، جایزه‌ای که اغلب از آن به عنوان نوبل معماری و عالی‌ترین افتخار برای معماران یاد می‌شود.
مدال برنزین پریتزکر به همراه جایزه ۱۰۰۰۰۰ دلاری آن، ۴ ژوئن، طی مراسمی در Banqueting House لندن که در سال ۱۶۱۹ توسط Inigo Jones طراحی شده است، به وی اعطاء خواهدشد. به گفته توماس پریتزکر، رئیس بنیاد هایت، برگزاری مراسم اهدای جایزه در شهر محل سکونت راجرز، هیچ ارتباطی با انتخاب او به عنوان برنده جایزه امسال ندارد، چرا که مکان برگزاری مراسم اهدای جایزه پریتزکر، همواره پیش از انتخاب برنده توسط داوران تعیین می‌شود.
هیأت داوران بیست‌ونهمین دوره جایزه پریتزکر در بیانیه خویش، با اشاره به این نکته که ریچارد راجرز در طول زندگی حرفه‌ای برجسته و بیش از چهل‌ساله خویش، پیوسته و استوار، در پی تحقق عالی‌ترین اهداف در معماری بوده‌است، آورده‌اند: «پروژه‌های کلیدی او نماینده لحظات تعیین‌کننده‌ای در تاریخ معماری معاصر هستند...» به اعتقاد آنان، ارائه ترجمانی بی‌نظیر از شیفتگی جنبش مدرن به ساختمان به مثابه ماشین، گرایش به وضوح و شفافیت معمارانه، ترکیب فضاهای عمومی و خصوصی، و پای‌بندی به پلان‌های انعطاف‌پذیر که به نیازها و خواسته‌های پیوسته در حال تغییر کاربران پاسخ می‌دهند، مهم‌ترین بن‌مایه‌های آثار راجرز به شمار می‌روند.
ریچارد راجرز در سال ۱۹۳۳، در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. پدر او پزشک بود و مادرش علاقه زیادی به طراحی مدرن داشت. خانواده راجرز در سال ۱۹۳۸، همزمان با پدیدارشدن نشانه‌های آغاز جنگ جهانی دوم، به انگلستان بازگشتند. او در مدرسه AA لندن به تحصیل در رشته معماری پرداخت و مدرک فوق‌لیسانس خود را از دانشگاه Yale دریافت کرد. راجرز در این دانشگاه به همراه نورمن فاستر، همکلاسی خویش، از محضر بزرگانی همچون پل رودلف که رئیس مدرسه معماری بود و جیمز استرلینگ بهره جست. همچنین او در آنجا علاقه زیادی به فرانک لویدرایت پیدا کرد، تا جایی که از او با عنوان my first god یاد می‌کند. راجرز پس از مدتی کار برای Skidmore, Owings & Merrill در نیویورک، به انگلستان بازگشت تا نخستین فعالیت حرفه‌ای معماری خویش را به همراه نخستین همسرش، Su Brumwell، نورمن فاستر و Wendy Cheeseman، در قالب گروهی کوتاه‌عمر بنام Team ۴ که فعالیتش تنها تا سال ۱۹۶۷ ادامه یافت، شروع کند. از سال ۱۹۷۱ نیز، با پروژه مرکز ژرژ پمپیدوی پاریس، شراکت او با رنزو پیانو شروع شد که این همکاری تا سال ۱۹۷۸ ادامه داشت.
راجرز در حال حاضر رئیس Richard Rogers Partnership است، شرکتی که آن را در سال ۱۹۷۷، در لندن تأسیس کرد و هم‌اینک دارای دفاتری در بارسلون، مادرید و توکیوست. نام این شرکت، از ماه آینده، برای به رسمیت شناختن کار دو همکار جوان آن، Graham Stirk و Ivan Harbour، به Rogers, Stirk, Harbour & Partners تغییر خواهد یافت.
ریچارد راجرز که از سال ۱۹۹۶، با کسب مقام اشرافی، به لرد راجرز ملقب گشته، در طول سال‌های متمادی زندگی حرفه‌ای خویش، موفق به دریافت تعداد زیادی از جوایز معتبر معماری شده است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به مدال طلای انستیتو سلطنتی معماران بریتانیا (RIBA) در سال ۱۹۸۵، و نیز شیر طلایی بی‌ینال ۲۰۰۶ ونیز اشاره کرد.
ریچارد راجرز همواره با طراحی ساختمان‌هایی همگام و سازگار با محیط زیست و بهره‌مند از تکنولوژی روز، در خط مقدم جنبش معماری پایدار بوده است. توجه به نور طبیعی و تغییرات اقلیمی و خلق ساختمان‌هایی که تا حد امکان از حداقل انرژی و نیز انرژی پاک استفاده کنند، مهم‌ترین دغدغه‌های او در این معماری محسوب می‌شوند.
یکی از معروف‌ترین کارهای راجرز در میان نخستین پروژه‌های او قرار دارد: مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس که آن را در سال ۱۹۷۱، به همراه رنزو پیانو، در یک مسابقه بین‌المللی طراحی کرد. در این پروژه، آنچه که معمولاً در ساختمان‌ها پنهان نگهداشته می‌شد، در معرض نمایش ‌گذاشته شد و سازه نمایان فولادی این ساختمان و نمای چشمگیر آن که تحت تسلط لوله‌های تأسیساتی، پله‌های ‌برقی و سایر عناصر خدماتی بود، آن را به ساختمانی تأثیرگذار در تاریخ معماری معاصر تبدیل کرد.
یکی دیگر از کارهای مشهور راجرز که از پروژه‌های اولیه او به شمار می‌رود، برج اداری Lloyd’s of London در شهر لندن است که اجرای آن در سال ۱۹۸۶ به پایان رسید. ایجاد ارتباط میان درون و بیرون با استفاده از آتریوم بلندی از فلز و شیشه که سازه را غرق در نور طبیعی می‌کند، مهم‌ترین ویژگی معماری این ساختمان است.
از دیگر پروژه‌های مهم راجرز می‌توان به گنبد هزاره لندن (۱۹۹۶-۱۹۹۹)، ترمینال ۴ فرودگاه Barajas مادرید و تالار گردهمایی ولز (۱۹۹۷-۲۰۰۵) در Cardiff (۱۹۹۸-۲۰۰۵) اشاره کرد. او در حال حاضر پروژه‌های بزرگی در نقاط مختلف جهان در دست طراحی دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از: طراحی یک برج ۷۱ طبقه اداری برای سایت مرکز تجارت جهانی در نیویورک، ساختمان Leadenhall در لندن و چند پروژه دیگر در ژاپن و کره جنوبی.

پارسی گلد

زندگی نامه  ریچارد راجرز

 

ریچارد راجرز، معمار ۷۳ ساله مستقر در لندن، از سوی بنیاد هایت، به عنوان برنده بیست‌ونهمین دوره جایزه معماری پریتزکر، معرفی شد.


ریچارد راجرز

راجرز که سی‌ویکمین برنده پریتزکر به شمار می‌رود، پس از جیمز استرلینگ (برنده پریتزکر ۱۹۸۱)، نورمن فاستر (برنده پریتزکر ۱۹۹۹) و زاها حدید (برنده پریتزکر ۲۰۰۴)، چهارمین معمار از انگلستان است که موفق به کسب این جایزه معتبر شده است، جایزه‌ای که اغلب از آن به عنوان نوبل معماری و عالی‌ترین افتخار برای معماران یاد می‌شود.
مدال برنزین پریتزکر به همراه جایزه ۱۰۰۰۰۰ دلاری آن، ۴ ژوئن، طی مراسمی در Banqueting House لندن که در سال ۱۶۱۹ توسط Inigo Jones طراحی شده است، به وی اعطاء خواهدشد. به گفته توماس پریتزکر، رئیس بنیاد هایت، برگزاری مراسم اهدای جایزه در شهر محل سکونت راجرز، هیچ ارتباطی با انتخاب او به عنوان برنده جایزه امسال ندارد، چرا که مکان برگزاری مراسم اهدای جایزه پریتزکر، همواره پیش از انتخاب برنده توسط داوران تعیین می‌شود.

 مرکز ژرژپمپیدو pompidou


هیأت داوران بیست ‌و نهمین دوره جایزه پریتزکر در بیانیه خویش، با اشاره به این نکته که ریچارد راجرز در طول زندگی حرفه‌ای برجسته و بیش از چهل‌ساله خویش، پیوسته و استوار، در پی تحقق عالی‌ترین اهداف در معماری بوده‌است، آورده‌اند: «پروژه‌های کلیدی او نماینده لحظات تعیین‌کننده‌ای در تاریخ معماری معاصر هستند...» به اعتقاد آنان، ارائه ترجمانی بی‌نظیر از شیفتگی جنبش مدرن به ساختمان به مثابه ماشین، گرایش به وضوح و شفافیت معمارانه، ترکیب فضاهای عمومی و خصوصی، و پای‌بندی به پلان‌های انعطاف‌پذیر که به نیازها و خواسته‌های پیوسته در حال تغییر کاربران پاسخ می‌دهند، مهم‌ترین بن‌مایه‌های آثار راجرز به شمار می‌روند.
ریچارد راجرز در سال ۱۹۳۳، در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. پدر او پزشک بود و مادرش علاقه زیادی به طراحی مدرن داشت. خانواده راجرز در سال ۱۹۳۸، همزمان با پدیدارشدن نشانه‌های آغاز جنگ جهانی دوم، به انگلستان بازگشتند. او در مدرسه AA لندن به تحصیل در رشته معماری پرداخت و مدرک فوق‌لیسانس خود را از دانشگاه Yale دریافت کرد. راجرز در این دانشگاه به همراه نورمن فاستر، همکلاسی خویش، از محضر بزرگانی همچون پل رودلف که رئیس مدرسه معماری بود و جیمز استرلینگ بهره جست. همچنین او در آنجا علاقه زیادی به فرانک لویدرایت پیدا کرد، تا جایی که از او با عنوان my first god یاد می‌کند. راجرز پس از مدتی کار برای Skidmore, Owings & Merrill در نیویورک، به انگلستان بازگشت تا نخستین فعالیت حرفه‌ای معماری خویش را به همراه نخستین همسرش، Su Brumwell، نورمن فاستر و Wendy Cheeseman، در قالب گروهی کوتاه‌عمر بنام Team ۴ که فعالیتش تنها تا سال ۱۹۶۷ ادامه یافت، شروع کند. از سال ۱۹۷۱ نیز، با پروژه مرکز ژرژ پمپیدوی پاریس، شراکت او با رنزو پیانو شروع شد که این همکاری تا سال ۱۹۷۸ ادامه داشت.
راجرز در حال حاضر رئیس Richard Rogers Partnership است، شرکتی که آن را در سال ۱۹۷۷، در لندن تأسیس کرد و هم‌اینک دارای دفاتری در بارسلون، مادرید و توکیوست. نام این شرکت، از ماه آینده، برای به رسمیت شناختن کار دو همکار جوان آن، Graham Stirk و Ivan Harbour، به Rogers, Stirk, Harbour & Partners تغییر خواهد یافت.

Richard Rogers


ریچارد راجرز که از سال ۱۹۹۶، با کسب مقام اشرافی، به لرد راجرز ملقب گشته، در طول سال‌های متمادی زندگی حرفه‌ای خویش، موفق به دریافت تعداد زیادی از جوایز معتبر معماری شده است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به مدال طلای انستیتو سلطنتی معماران بریتانیا (RIBA) در سال ۱۹۸۵، و نیز شیر طلایی بی‌ینال ۲۰۰۶ ونیز اشاره کرد.
ریچارد راجرز همواره با طراحی ساختمان‌هایی همگام و سازگار با محیط زیست و بهره‌مند از تکنولوژی روز، در خط مقدم جنبش معماری پایدار بوده است. توجه به نور طبیعی و تغییرات اقلیمی و خلق ساختمان‌هایی که تا حد امکان از حداقل انرژی و نیز انرژی پاک استفاده کنند، مهم‌ترین دغدغه‌های او در این معماری محسوب می‌شوند.
یکی از معروف‌ترین کارهای راجرز در میان نخستین پروژه‌های او قرار دارد: مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس که آن را در سال ۱۹۷۱، به همراه رنزو پیانو، در یک مسابقه بین‌المللی طراحی کرد. در این پروژه، آنچه که معمولاً در ساختمان‌ها پنهان نگهداشته می‌شد، در معرض نمایش ‌گذاشته شد و سازه نمایان فولادی این ساختمان و نمای چشمگیر آن که تحت تسلط لوله‌های تأسیساتی، پله‌های ‌برقی و سایر عناصر خدماتی بود، آن را به ساختمانی تأثیرگذار در تاریخ معماری معاصر تبدیل کرد.

آثار Richard Rogers


یکی دیگر از کارهای مشهور راجرز که از پروژه‌های اولیه او به شمار می‌رود، برج اداری Lloyd’s of London در شهر لندن است که اجرای آن در سال ۱۹۸۶ به پایان رسید. ایجاد ارتباط میان درون و بیرون با استفاده از آتریوم بلندی از فلز و شیشه که سازه را غرق در نور طبیعی می‌کند، مهم‌ترین ویژگی معماری این ساختمان است.
از دیگر پروژه‌های مهم راجرز می‌توان به گنبد هزاره لندن (۱۹۹۶-۱۹۹۹)، ترمینال ۴ فرودگاه Barajas مادرید و تالار گردهمایی ولز (۱۹۹۷-۲۰۰۵) در Cardiff (۱۹۹۸-۲۰۰۵) اشاره کرد. او در حال حاضر پروژه‌های بزرگی در نقاط مختلف جهان در دست طراحی دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از: طراحی یک برج ۷۱ طبقه اداری برای سایت مرکز تجارت جهانی در نیویورک، ساختمان Leadenhall در لندن و چند پروژه دیگر در ژاپن و کره جنوبی.


پارسي گلد